مقالات ، پایان نامه ، پیشینه و مبانی نظری روانشناسی
 
 

مقاله پیامدهای مختلف تعارض و نظریه های شخصیت  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد پیامدهای مختلف تعارض و نظریه های شخصیت  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


تعارض

اصطلاح تعارض از جمله مفاهیمی است که معانی مختلفی از آن مستفاد می­شود. روانشناسان بیشتر به جنبه روانشناختی آن، یعنی تضاد­های درونی و جامعه­شناسان بیشتر به جنبه اجتماعی تعارض، یعنی تضاد­های میان افراد و گروه­ها پرداخته­اند. در این میان پژوهشگران و نظریه پردازان علوم رفتاری و مدیریت، به اقتضای مباحث خود، هر دو بعد را مبنای مطالعات خود قرار داده­اند ( ایزدی، ۱۳۷۹).

پوتنام و پل[۱](۱۹۸۷) تعارض را این­گونه بیان کرده­اند ” افرادی که با یکدیگر ارتباط متقابل داشته و در زمینه اهداف اصلی، اهداف فرعی و ارزش­ها بین آن­ها اختلاف وجود دارد و افراد، دیگران را به عنوان مانعی بالقوه در جهت اهداف خود تلقی می­کنند. در این تعریف به سه ویژگی تعارض یعنی تعامل افراد با یکدیگر، وابستگی متقابل و اهداف نا­سازگار اشاره شده است.

تعارض فرایند مقاومت و مقابله است که بین گروه­ها و افراد در سازمان­ها رخ می­دهد. در واقع تعارض استفاده از قدرت در مشاجره و مقابله بر خلاف علائق را شامل می­شود و زمان زیادی را برای پدیدار شدن، بیشتر از رویدادی که به طور آنی رخ می­دهد و ناپدید می­شود به خود اختصاص می­دهد. این تعریف اشاره می­کند که تعارض مشکلی است که مدیران باید قادر باشند آن را کنترل کنند ( وگنر و هالنبک[۲]، ۲۰۰۹).

کنتون و پن[۳] (۲۰۰۹) دو تعریف از تعارض ارائه داده­اند که جنبه­های مختلف آن را نشان می­دهد.

تعارض، نزاع، مخالفت، ناسازگاری، تناقض، دعوا و عدم توافق و تضاد است. این تعریف اشاره دارد که تعارض به نوعی بیرون از خودمان و بین دو یا چند نفر وجود دارد.

یک حالت عاطفی که به وسیله دو دلی، بی قراری، تردید و تیرگی روابط مشخص شده است.

تعارض عبارت است از رفتار عمدی و آگاهانه که به منظور جلوگیری و ممانعت از تحقق اهداف سایر افراد صورت می گیرد (مولینز، ۱۹۹۹).

والتون و مک کری[۴] که تا حدی بر روی این مشکل سازمانی کار کرده­اند، تعارض را تعامل عمدی و آگاهانه دو یا چند واحد پیچیده اجتماعی که برای تعریف یا باز­شناسی شرایط و به هم مرتبط بودن خود در تلاش و تقلا هستند تعریف کرده­اند (ایزدی، ۱۳۷۹).

تعارض فرایندی است که وقتی یک شخص یا گروه، تفاوت­ها و تضاد بین خودشان و افراد یا گروه­های دیگر را درک می­کنند آغاز می­شود. این تفاوت­ها و تضاد­ها ممکن است در مورد علاقه­ها، منابع، باور­ها و ارزش­ها یا فعالیت­هایی که برای آن­ها اهمیت دارد باشد (گلفند و دروا[۵]، ۲۰۰۸).

مارچ و سایمون[۶] (۱۹۵۸) تعارض را به عنوان شکست و ناکامی در مکانیزم­های استاندارد تصمیم­گیری به گونه­ای که به واسطه آن فرد یا گروه، در انتخاب یک راه­ حل عملی جهت اقدام با مشکلاتی مواجه می­شود، تعریف می­کنند (رحیم[۷]، ۲۰۰۱).

تعارض نوعی رفتار است که ممکن است دو یا چند قسمت در تضاد یا ستیز باشند که خود از محرومیت از فعالیت-ها یا تاثیرگذاری اشخاص یا گروه­ها بر یکدیگر ناشی می­شود (لیترر[۸]، ۱۹۶۶؛ به نقل از رحیم، ۲۰۰۱).

۲-۳٫ مدیریت تعارض

مدیریت تعارض شیوه­ای است که تعارضات سازمانی را به استخدام اهداف سازمانی در آورده و از جنبه­های غیر کارای آن می­کاهد و به جنبه­های کارکردی آن می­افزاید. مدیران باید این حقیقت را بپذیرند که تعارض جزء انکار ناپذیر زندگی است و مدیریت سازمانی چاره­ای ندارد جز آنکه به استقبال آن برود و از تعارض برای افزایش اثربخشی سازمان بهره جوید.

مدیریت تعارض فرایند رفع و بر طرف کردن موانع ادراکی موجود، که بر سر راه رسیدن به توافق قرار گرفته­اند تعریف شده است (گرین ها لف[۹]، ۱۹۸۹).

در سطح آرمانی مدیریت تعارض، یعنی ” مدیریتی که بتواند در شرایطی که تعارض وجود دارد به بهترین شکل سازمان را اداره کند”. بنابراین از این دیدگاه، مدیریت تعارض به معنی  ترس، جلوگیری یا سرکوب تعارض نیست؛ بلکه برخورد درست و بهره­گیری مناسب از آن در جهت تامین نیازها، ایجاد خلاقیت و شکوفایی استعدادهاست (میرکمالی، ۱۳۷۱).

حل تعارض ممکن است به خاتمه دادن، کاهش و حذف تعارض اشاره کند ولی مدیریت تعارض لزوماً به اجتناب، کاهش یا خاتمه دادن به تعارض اشاره نمی­کند بلکه شامل طراحی استراتژی موثر برای کاهش عملکرد نامناسب تعارض و افزایش عملکرد سودمند و بناکننده تعارض و به عبارت دیگر افزایش دادن یادگیری و اثربخشی در سازمان می­شود (رحیم، ۲۰۰۱).

مدیریت تعارض سعی می­کند که برای رویارویی با وضع به وجود آمده کوشش به عمل آورد و تعارض را به عنوان یک نیروی خلاق در ایجاد تغییر مثبت به کار گیرد (نایلی، ۱۳۶۴).

۲-۴٫ نگرش­ها نسبت به تعارض

طرز فکر و نگرش جوامع، افراد، مدیران، صاحب­نظران مدیریت نسبت به تعارض متفاوت است. به طور کلی دو نگرش یا طرز تلقی در مورد مدیریت تعارض وجود دارد، نگرش سنتی و نگرش مثبت یا نوین (ایزدی، ۱۳۷۹).

نگرش سنتی

این نگرش بر آن است که بروز کشمکش برای سازمان­ها بد و نامطلوب است و نشانگر نوعی رفتار تخلف­آمیز و انحرافی است که بایستی تحت کنترل قرار گرفته و به رفتار­های مطلوبتر مبدل شود (مولینز، ۱۹۹۹). بر اساس دیدگاه سنتی، شیوه برخورد با کشمکش­های سازمانی بسیار ساده لوحانه، سطحی و خوش بینانه می­باشد و در واقع تعارض به منزله مساله­ای قابل اجتناب شناخته می­شود که می­توان از بروز آن جلوگیری کرد و استفاده از سپرهای بلا در مقابل تعارضات به عنوان عناصری مسلم مورد تایید است (لوتانز[۱۰]، ۱۹۹۲).

مدیری که دیدگاه سنتی راجع به تعارض دارد به آن به عنوان یک پدیده غیر ضروری و مضر می­نگرد و از آن می­ترسد و تمامی زمینه­های پدیدار شدن تعارض را در سازمان از بین می­برد. اگر تعارض رخ دهد، مدیر آن را یک اشتباه و عیب فردی می­شناسد و برای بر طرف کردن آن تلاش می­نماید (پولنکت وآتنر[۱۱]، ۱۹۹۷).

نگرش نوین

مفروضات افرادی که دارای نگرش مثبت به تعارض هستند درست در قطب مخالف مفروضات مذکور است. بر اساس این دیدگاه تعارض جنبه اجتناب­ناپذیری از زندگی سازمانی است حال چه خوب باشد و چه بد. حتی اگر سازمان­ها توجه و تلاش زیادی برای مقابله با تعارض و اجتناب از آن به خرج دهند باز هم به وقوع خواهد پیوست (مولینز، ۱۹۹۹).

طرز فکری که در حال حاضر بر اندیشمندان مدیریت و سازمان در مورد مدیریت تعارض حاکمیت یافته است مکتب فکری ” تعامل­گرایی” است که مبتنی بر نگرش نوین می­باشد. این مکتب فکری به این علت که گروه­های هماهنگ، آرام، صلح طلب و همکار آمادگی این را دارند که به گروه های­ایستا و بی­اعتنا به نیاز به تغییر و نوآوری بدل شوند، تعارض را مطلقاً، خوب یا بد دانستن، ناثواب و ساده اندیشانه است (ایزدی، ۱۳۷۹).

نقش عمده دیدگاه تعامل­گرایی این است که مدیران را ترغیب کند که یک سطح حداقل و مداوم تعارض را باقی گذارند. بنابراین مدیر ممکن است حتی اقدام به تحریک برای ایجاد تعارض در موقعیت­هایی نماید که عدم وجود تعارض، احتمالاً مانع ابتکار خلاقیت و اثربخشی در سازمان می­شود (رحیم، ۲۰۰۱).

۲-۵٫ تعارض از دیدگاه مکاتب


جهت دانلود متن کامل مقاله پیامدهای مختلف تعارض و نظریه های شخصیت کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاله پیامدهای مختلف تعارض و نظریه های شخصیت، تحقیق پیامدهای مختلف تعارض و نظریه های شخصیت، مقاله در مورد پیامدهای مختلف تعارض و نظریه های شخصیت، تحقیق در مورد پیامدهای مختلف تعارض و نظریه های شخصیت، پیشینه پیامدهای مختلف تعارض و نظریه های شخصیت،
لینک های مرتبط :


مقاله تعلیم و تربیت و سبک های فرزند پروری  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد تعلیم و تربیت و سبک های فرزند پروری  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


مقدمه:

در این مقاله ابتدا به تعاریف ؛ سپس مهمترین نظریه­های مربوط به شیوه­ ی فرزندپروری و همچنین پیشرفت را بیان می کند.

۲-۲-تعلیم و تربیت، تعاریف و مفاهیم مربوط به آن

اصطلاح تربیت[۱] معانی زیادی دارد. اما به رغم این نکته نمی­توان تعریفی واحد از آن به دست داد. واژه تعلیم می­تواند هم به معنای پیشرفت و توسعه (معلومات و دانش خود را بالا بردن) باشد و هم به معنای نتیجه آن (یعنی مورد تعلیم و تربیت واقع شدن). بدین ترتیب اصطلاح تعلیم و تربیت، خواه ناخواه، رابطه محکمی‌با تربیت و آموزش دارد.

تاکنون تعریف ثابتی از اصطلاح تعلیم و تربیت داده نشده است و تعریف آن همواره وابسته به زمان بوده است. یعنی همواره مفهوم آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت منعکس کننده درک از جهان بوده است؛ و همواره با گذشت زمان تغییر کرده است و به همین دلیل است که نمی­توان برای آن تعریف ثابتی ارائه کرد و هر زمان بسته به روح زمان آن دوره ارائه، باید از آن تعریفی به دست داد.اریش وبر در کتابش موسوم به «تعلیم و تربیت» عنوان می‌کند که می‌توان آن را از منظر اصطلاح تعلیم و تربیت معاصر عادلانه انگاشت:

“تعلیم و تربیت تنها محدود به مدرسه نیست و با دریافت مدرک و گذراندن آن تضمین نخواهد شد. تعلیم و تربیت در تمامی‌حوزه­های تجربی و اشکال زندگی فرهیخته وجود دارد و یا باید وجود داشته باشد. تعلیم و تربیت نباید یک امتیاز برای طبقات اجتماعی خاص باشد بلکه باید یک حق مدنی دموکراتیک باشد به گونه‌ای که امکان تعلیم و تربیت برای هر شخص متناسباً باید فراهم گردد. تعلیم و تربیت تنها در سن کودکی و یا نوجوانی صورت نمی‌پذیرد، بلکه یک تکلیفی است که مادام العمر بر عهده انسان می‌ماند . تعلیم و تربیت باید برای همیشه یک نوع خودپروری و خودآموزی منعطف باقی بماند و با چالش های گذرا بدان غنا بخشیده شود. تعلیم و تربیت نباید تنها به انتقال مواد مادی اختصاص داشته باشد، بلکه باید مقوله آن مساله محور باشد. تعلیم و تربیت تنها یک فرصت شخصی برای افراد نیست بلکه یک فرصت و موقعیت عمومی‌است. تعلیم و تربیت تنها با درونیات روحی و خود محور و بیگانه با واقعیت سروکار ندارد بلکه با چالش­های واقع گرایانه انتقادی- سازنده مربوط به جهان نیز مربوط می‌شود . تعلیم و تربیت نباید منحصر به نیروی عقلانی و خرد باشد، بلکه باید به انسان و تمایت و کلیت وی پرداخته شود (سر، قلب و دست) و آن را  ارتقا و تعالی بخشد. تعلیم و تربیت نباید تنها یک ابزار یک­طرفه تعیین صلاحیت باشد برای مثال تحصیلات حرفه‌ای (شغلی) و یا این که تنها و منحصراً علوم انسانی باشد بلکه باید آموزش و پرورش عمومی‌انسان را در بر بگیرد. تعلیم و تربیت نباید تنها منحصر به گذشته و سنت­های گذشته باشد، بلکه (باملاحظه گذشته) باید الزامات حال کنونی و آینده را در نظر بگیرد (وبر، ۱۹۹۹،به نقل از سادات­اسمعیلی، ۱۳۹۲)

با نگاهی به تاریخ تعلیم و تربیت کودک می‌توان دید دیدگاه‌های مختلف و گاه متضادی را مشاهده نمود. مثلاً در قرن گذشته تا دهه­یسیقرن بیستم، شیوه تربیت کودکان متأثر از دیدگاه‌های رفتارگرایی بود که نوزاد را شیء فرضی قلمداد می‌کردند که می‌توان به صورت نظام‌بندی شکل داد و شرطی کرد. در این دوره اعتقاد بر این بود که رفتار پسندیده اجتماعی زمانی حاصل می‌شود که کودک در یک نظام تربیتی قرار گیرد و در صورت مشاهده هرگونه رفتار ضداجتماعی تنبیه صورت گیرد تا رفتارهای پسندیده اجتماعی حاصل شود. (اقلیدس، ۱۳۸۶). از دهه­یسی تا اواسط دهه­ی شصت، شیوه‌های تربیت به صورت انعطاف‌پذیری بیشتر دگرگون شدند. در این دوره به والدین توصیه می‌شد که به احساسات و استعدادهای کودکان خود توجه بیشتری نشان دهند (هزینگتون و پارک، به نقل از تهمتن، ۱۳۷۳). در واقع نگارش آزادتر درمورد کودکان در سال‌های دهه­ی چهل  پدیدار شد. با تأثیر مداوم مربیان مترقی مانند جان دیویی، ماسلو و راجرز این روند سریع‌تر صورت گرفت، آنها معتقد بودند که اگر به افراد آزادی کشف و ترقی در یک محیط باز و پذیرا داده شود، همه آن‌ها برای یادگیری و پیشرفت سازنده و خلاق به فعل درآوردن توانایی‌های بالقوه خود «استعداد ذاتی» دارند. (هزینگتون و پارک، به نقل از تهمتن، ۱۳۷۳).

امروزه به والدین توصیه می‌شود برای شکل دادن به رفتار کودک کمی سخت‌گیرتر و فعال‌تر باشند. والدین باید حدودی را تعیین کنند و محدودیت‌های ناشی از مقررات‌شان را برای کودک توضیح دهند و برای کنترل فرزند خود از تنبیه خصومت‌آمیز استفاده نکنند. (تهمتن، ۱۳۷۳).

۲-۳- تاریخچه ارتباط والدین و فرزندان

ارتباط والدین و فرزندان از جمله موارد مهمی است که سال­ها نظر صاحب­نظران ومتخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. خانواده نخستین پایگاهیاست که پیوند بین کودک و محیط اطراف او را به وجود می‌آورد. کودک درخانواده پندارهای اولیه را در مورد جهان فرا می‌گیرد؛ از لحاظ جسمی و ذهنیرشد می‌یابد؛ شیوه‌های سخن گفتن را می‌آموزد؛ هنجارهای اساسی رفتار را یاد می‌گیرد؛ و سرانجام نگرش­ها، اخلاق و روحیاتش شکل می‌گیرد و به عبارتیاجتماعی می‌شود (اقلیدس؛ نقل از هیبتی، ۱۳۸۱).

هر خانواده‌ای شیوه‌های خاصی را در تربیت فردی – اجتماعی فرزندان خویشبکار می‌گیرد. این شیوه‌ها که شیوه‌های فرزندپروری نامیده می‌شود متاثر ازعوامل مختلف از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می‌باشد (هاردی و همکاران،۱۹۹۳؛ نقل از هیبتی، ۱۳۸۱).

در سده­ی بیستم توصیه­هایی درباره اهمیت محیط درون خانواده برای اجتماعی شدنکودک به عنوان بخشی از نظریه‌های روان شناختی مطرح شد. تقریبا از دهه ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰نظریه‌های یادگیری رفتارگرا حاکم بودند. از نظر آنان، کودکان به منزلهلوحی سفید هستند و قدرت والدین برای آموزش آنها بصورت خوب یا به عنوان عاملاصلی قلمداد می‌شود. نظریه‌های روانکاوانه بر اهمیت تجربه‌های اولیهخانوادگی در تعیین پیامد اضطراب‌های درونی ساز و کارهای دفاعی و اجتماعیشدن ارزش‌ها تاکید می‌کرد. از زمانی که انقلاب شناختی به وجود آمد و نظریهیادگیری به عنوان نظریه اجتماعی- شناختی بازنگری شد، به نقش فعال کودکانبعنوان عامل مهم در اجتماعی شدن خودشان تاکید فزاینده‌ای شد و در حال حاضربه صورت روزافزونی بر نقش ادراک­های متقابل والد و کودک در زمینه خواسته‌ها وتصمیمات یکدیگر بعنوان تعیین کننده تاکید می‌شود. اما هیچ­یک از اینتغییرات نظری به صورت عمده این فرض اساسی را که والدین تاثیر نیرومندی بررشد ویژگی‌های کودکان و سرپرستی زندگی آنها دارند، تحت تاثیر قرار ندادهاست (مکوبی و مارتین،۱۹۸۳).

در طی هفتاد سال گذشته در مورد نحوه­ی تربیت کودک اختلاف نظرهای عمده‌ای وجود داشت. در سال ۱۹۱۴ به مادران توصیه می‌شد به دلیل حساس بودن دستگاه عصبی کودکان، آنها را بیش از حد تحریک نکنند و از سال ۱۹۶۰به بعد به مادران آموزش داده می‌شد که بگذارند کودکان تا جایی که می‌توانند همه چیز را بیازمایند زیرا از این طریق می‌توانند دنیای اطرافشان رابشناسند. در سال ۱۹۱۴به مادران می‌گفتند نباید به محض اینکه فرزندشان گریه کرد به او غذا بدهند یا با اوبازی کنند، زیرا با این کار کودکان را لوس می‌کنند. نیم قرن بعد به مادرانگفتند ترسی از لوس شدن فرزندشان نداشته باشند. اگر مادر همیشه به محض اینکه کودکش گریه کرد به او برسد کودک احساس امنیت و اطمینان می‌کند. در حالحاضر به حداقل رساندن اضطراب و به حداکثر رساندن راحتی و احساس امنیت کودکیک ساله اهمیت فراوان تری دارد (ماسن،۱۳۸۳).

۲-۴- فرزندپروری[۲]

جهت دانلود متن کامل مقاله تعلیم و تربیت و سبک های فرزند پروری کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاله تعلیم و تربیت و سبک های فرزند پروری، تحقیق تعلیم و تربیت و سبک های فرزند پروری، مقاله در مورد تعلیم و تربیت و سبک های فرزند پروری، تحقیق در مورد تعلیم و تربیت و سبک های فرزند پروری، پیشینه تعلیم و تربیت و سبک های فرزند پروری،
لینک های مرتبط :


جمعه 2 تیر 1396 :: نویسنده : نگار م

مقاله تقلب در حسابرسی صورتهای مالی  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد  تقلب در حسابرسی صورتهای مالی می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


مقدمه:

پذیرش وبکارگیری حسابرسی مانند بسیاری از پدیده های علوم انسانی مستلزم حضورمبانی تئوری ومنظومه مفهومی آن است  (پیتروینچ ،۱۹۹۱)[۱]، بسیاری از پدیده های مشابه در طبیعت وجود دارندکه انسان شناختی از آنها ندارد. این پدیده ها با تلاش های انسان ودستیابی به علوم وفناوری جدید تر وکامل تر، کشف شده و تئوری مفاهیم آن ها شناخته خواهد شد. بنابراین پذیرش وبکار گیری پدیده ها در علوم طبیعی و تجربی قائم به مفاهیم و تئوری های ساخته بشر نیستند.

برخی از مسائل ومشکلاتی که حسابرسی با آن مواجه است:

۱-با توجه به مدل تصمیم گیری استفاده کنندگان صورت های مالی چه اطلاعاتی مربوط تلقی می شوند؟حسابرس چگونه می تواند این اطلاعات را شناسایی کند؟در چارچوب نظری استاندارد های حسابداری  مربوط بودن یکی از ویژگی های کیفی اولیه مورد انتظار برای اطلاعات مالی است. وبه صورت ذیل تعریف شده است: توانایی اطلاعات درایجاد تغییر یا تاثیر بر یک تصمیم اقتصادی که قبلاً اتخاذ شده است.

۲-با توجه به ویژگی کیفی قابلیت اعتماد چطور حسابرس می تواند گواهی کند که اطلاعات گزارش شده به طرز صادقانه ای رویداد های واقعی مربوط به موضوع های گزارش شده را ارائه می کنند. توقع اظهار نظر درباره صداقت درارائه اطلاعات گزارش شده از سوی تدوین کنندگان چارچوب نظری واستاندارد های حسابداری به وجود آمده است. اما معیار مشخصی برای تعیین این موضوع که حسابرسان ودیگران در عمل این ویژگی را چگونه باید تفسیر نمایند. وجود ندارد.

۳-حسابرسان باید به شکل قانونی و تکنیکی حسابداری وگزارشگری مالی توجه بیشتری مبذول نمایند ۴-دامنه مسئولیت حسابرس در کشف تقلب و گزارش موارد قانونی و برخلاف هنجار های جامعه تا کجااست ؟

۲-۲- حسابرسی به عنوان یک رشته علمی :

دکتر حساس یگانه (۱۳۹۰) رابطه حسابداری با حسابرسی رابطه نزدیکی است اما ماهیت بسیار متفاوت است. آن ها همکاران علمی و شغلی اند نه پدر و فرزند. حسابداری شامل شناسایی، تجزیه و تحلیل، اندازه گیری وگزارش داده های مالی است. کار حسابداری کاهش انبوه اطلاعات به اطلاعاتی قابل کنترل وقابل درک است .

حسابرسی هیچ یک از این کارها را شامل نمی شود. در حسابرسی نیز رویداد های مالی و شرایط تجاری در نظر گرفته می شود. حوزه حسابرسی بررسی فرایند شناسایی و پردازش وگزارش اطلاعات مالی وارائه نظر حرفه ای می باشد. بدین ترتیب حسابرسی ریشه ای عمیق در منطقی دارد که ایده ها وروش هایش بر پایه آن استوار است نه در حسابداری که موضوع مورد بررسی آن است. در مورد حسابرسی و حسابداری می توان اظهار داشت که هر دو مکمل یکدیگر هستند، اگر چه ابزار وروش متفاوتی دارند. بنابراین نباید انتظار داست که مبانی، تئوری وفلسفه حسابرسی را با بررسی تئوری و عملکرد حسابداری بیابیم. باید دقیق تر از این بود و باید ماهیت عملکرد حسابرسی را مورد بررسی قرار دهیم. بعد از تعمق جدی وبسیار به این نتیجه می رسیم که حسابرسی یک زمینه  علمی تخصصی است و توسعه یک فلسفه صحیح ومناسب در مورد حسابرسی تلاشی شایسته به نظر می رسد. فلسفه حسابرسی به عقاید انتزاعی می پردازد وساختاری منطقی از فرضیات بدیهی، مفاهیم، روش ها ورویه ها دارد بدین ترتیب بیان تئوری حسابرسی از منظر فلسفی نوعی بررسی عقلی دقیق است. بنابراین حسابرسی ارزش این را دارد که رشته علمی نامیده شود بدین ترتیب حسابرسی برای تلاش عقلی فرصت ایجاد می کند ونیاز به تلاش عقلی زیادی دارد.( خاکی ، ۱۳۸۸)

۲-۳-مختصری از فرایند حسابرسی در ایران :

حسابرسی به مفهوم نظارت و بازرسی درایران و اسلام به زمانی باز می گردد که منبعی اعم از مالی یا غیر مالی در جایی وجود داشته است. هرگاه انتقال ثروت مطرح شده، نوعی نظارت وبازرسی نیز با خود به همراه داشته باشد. خصوصاً نظارت حکومت بر اعضاء و کارکنان خود و نقش اعمال و رفتار والیان و مامورین دولتی از دیرباز وجود داشته و شاید بتوان گفت سابقه آن نزدیک وهمراه تشکیل جوامع اولیه وحکومت ها است.با پیروزی انقلاب مشروطه و تصویب قانون اساسی درآن زمان فضا جدیدی در پیشینه حسابداری وحسابرسی درایران آغاز شد. پیدایش مفاهیم اولیه دفتر داری، حسابداری و حسابرسی درایران مولود این دوران بود.هرچند که به موجب قانون تشکیل سازمان حسابرسی ،  عملاً در نظر بود که سازمان مذکور به عنوان تشکیلات اصلی و حرفه ای ومتوالی حرفه حسابداری وحسابرسی درایران باشد. لیکن به دلیل مشکلات موجود در حرفه ونیاز فراوان جامعه به خدمات حرفه ای حسابداری وحسابرسی لایحه استفاده از خدمات تخصصی وحرفه ای حسابداران ذی صلاح به عنوان حسابدار رسمی درسال ۱۳۷۲ در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و آیین نامه مربوط به تعیین صلاحیت حسابداران مذکور در ۲۳ مهر ماه ۱۳۷۴ در هیات دولت تصویب گردید در پی اقدامات مذکور در اواخر سال ۱۳۷۵ پیش نویس اساسنامه جامعه حسابداران رسمی توسط وزارت امور اقتصادی ودارایی تنظیم وجهت تصویب به هیات دولت ارسال شد.اساسنامه یک بار در هیات دولت (دولت آقای رفسنجانی )مطرح شد وبه دلیل وجود مواردی در آن که به طور ضمنی جامعه را زیر مجموعه ای از وزرات امور اقتصادی و دارایی می نمود به تصویب نرسید، برای چک واصلاح به کمیته ای دردولت ارسال شد. کمیته مذکور جلسات خود را پس از تشکیل دولت جدید ادامه داد و مواردی از پیش نویس اساسنامه را اصلاح نمود. تصویب و ثبت اساسنامه به سرنوشت اساسنامه کانون حسابداران رسمی قبلی دچار نشد وکمتر از ۹ سال پس از تصویب قانون این کار انجام شد. واز مرداد ماه سال ۱۳۸۰ جامعه حسابدارن رسمی شکل گرفت وفعالیت خود را آغاز کرد. در خاتمه یادآور می شود پیشینه  حسابداری و حسابرسی به مفهوم فعلی آن در ایران ارتباط مستقیم با پیشینه تدریس وتعلیم دارد.( اسماعیل عرفانی، ۱۳۴۹)

۲- ۴-شک و تردید،رسیدگی وحسابرسی (چرایی حسابرسی ):

هدف از ارائه این موضوع این است که جایگاه کنونی حرفه حسابرسی را درجامعه به خوبی درک کنیم. اگر چنین درکی از رسیدگی وحسابرسی ایجاد نشود آن گاه حسابرسی نیز مفهومی پیدا نخواهد کرد. در این صورت تعبیری که از حسابرس وحرفه حسابرسی می شود  این است که کار وی مجموعه ای از عملیات فنی وپیچیده ظاهراًمرتبط با یکدیگر است که باید متناسب با آنچه که توسط قانون گذارن، ویا استاندارد گذاران عنوان شده است، باشد. دراین شرایط حسابرس وحرفه وی هیچ نقش واضح وروشنی نخواهد داشت.

۲-۴-۱-شک و تردید ورسیدگی وحسابرسی :


جهت دانلود متن کامل مقاله تقلب در حسابرسی صورتهای مالی کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاله تقلب در حسابرسی صورتهای مالی، تحقیق تقلب در حسابرسی صورتهای مالی، مقاله در مورد تقلب در حسابرسی صورتهای مالی، تحقیق در مورد تقلب در حسابرسی صورتهای مالی، پیشینه تقلب در حسابرسی صورتهای مالی،
لینک های مرتبط :


جمعه 2 تیر 1396 :: نویسنده : نگار م

مقاله خودکشی و رویکردهای خودکشی  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد خودکشی می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


شخصیت

به نظر اتکنسیون[۱] و هیلگارد[۲] (۲۰۰۱) شخصیت عبارت است از الگوهای معینی از شیوه‏های تفکر که نحوه سازگاری شخص را به محیط تعیین می‏کند.

در فرهنگ توصیفی علوم‏ تربیت، شخصیت این‏گونه تعریف شده است: مجموعه صفاتی که با ثبات نسبی در یک فرد وجود دارد و به دیگران اجازه می‏دهد ‏تا بتواند رفتار او را از دیگران متمایز سازد (فراهانی و همکاران، ۱۳۸۳).شخصیت، مجموعه‏ای از جنبه‏های بدنی، عادات، تمایلات، حالات، افکار و رفتارهایی است که در فرد به صورت خصوصیات و صفاتی نسبتا پایدار در آمده است و به صورت یک کل واحد عمل می‏کند (حسینی، ۱۳۸۷).

پروین (۲۰۰۱) ضمن برشماری چند فرض مشخص درباره ماهیت شخصیت، شخصیت را آن دسته از ویژگی‏های فرد یا افرادی می‏داند که الگو‏های ثابت رفتاری آن‏ها را نشان می‏دهد.این فرض‏ها عبارت است از:

ارگانیسم انسان خصوصیاتی متفاوت از سایر‏گونه‏ها دارد و این تفاوت‏ها در مطالعه شخصیت، اهمیت خاصی دارد.

رفتار انسانی پیچیده است و درک شخصیت انسان ایجاب می‏کند که به این پیجیدگی‏های رفتاری توجه شود.

رفتار همیشه آن نیست که به نظر می‏آید و بین یک رفتار و علل آن رابطه ثانی وجود ندارد.

همیشه از عواملی که رفتار ما را تعیین می‏کنند، آگاه نیستیم و یا آن‏ها را تحت کنترل نداریم (به نقل از روبینز[۳] و همکاران، ۲۰۰۲).

شخصیت عبارت است از مجموعه ویژگی‏های جسمانی، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می‏کند (کریمی، ۱۳۸۵).

شخصیت افراد منحصر به فرد است، اما شخصیت افراد مختلف دارای وجوه اشتراک نیز هست.هم‏چنین شخصیت فرد بالغ نسبتاً ثابت باقی می‏ماند اما دو عامل رشد و تجربه می‏توانند آن را تغییر دهند (حسینی،۱۳۸۷).

شخصیت هر فرد کل خصایص بدنی، ذهنی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی اعم از موروثی و اکتسابی هستند که او را به‏طور آشکار از دیگران مشخص می‏کند. شخصیت ایستا نیست بلکه پویا یا پیوسته در حال تغییر است. وقتی از شخصیت فرد سخن می‏گوییم به‏یکتا و بی‏نظیر بودن او توجه داریم، زیرا دو فرد هم شخصیت نمی‏توان یافت. در واقع، شخصیت فرد همان است که او با ضمیر((من)) یا کلمه ((خود)) از آن تعبیر می‏کند و منظور از شناخت شخصیت فرد، شناخت ترکیب و سازمان رفتار او به صورت تمامی ‏و کلیت است (فراهانی، ۱۳۸۳).

شخصیت در اصطلاح عامه معانی متعدد دارد. یکی از آن معنی هیبت است. از این رو کسی که می‏تواند نظر و اراده خود را به گروهی از افراد‏ تحمیل کند، آدمی ‏با شخصیت به شمار می‏رود. معنی رایج دیگر شخصیت، هر نوع صفت اخلاقی برجسته‏ای است (مانند شجاعت اخلاقی، قوت اراده، مناعت طبع، و ….) که سبب امتیاز فرد می‏گردد ‏تا آن‏جا که‏ او را به‏خصوص به آن صفت می‏شناسند و به خاطر آن صفت می‏ستایند. واژه شخصیت در اصطلاح، بلندی مقام را هم می‏رساند، چنآن‏چه گفته می‏شود ((‏شخصیت‏های علمی‏))، ((‏شخصیت‏های مملکتی)). کلمات ((اخلاقی)) و ((حقوقی)) که بر شخصیت اضافه می‏شوند معانی تازه‏ای به آن می‏دهند. اما شخصیت از نظر فلسفی بیشتر به جوهر مجردی اطلاق می‏شود که مستقل از بدن و حاکم بر آن پنداشته شده است و معمولاً با واژه‏های ((روان))، ((نفس))، ((روح)) و نظایر آن تعبیر می‏شود. اما تعریف شلدون[۴] که تعریفی کلی، جامع و مانع به نظر می‏رسد این است: شخصیت سازمان پویای (زنده) جنبه‏های ادراکی، انفعالی، ارادی و بدنی (شکل بدن و اعمال حیاتی بدن) فرد است (سیاسی، ۱۳۸۱).

هریک از ما به نوعی روانشناس شخصیت هستیم یعنی معمولا در مورد دیگران حدس‏هایی می‏زنیم، از اصطلاحاتی برای توصیف و تفکیک آن‏ها استفاده می‏کنیم و قوانینی برای درک و پیشن‏بینی رفتار‏هایشان داریم. اگر چه این اصول و برداشت‏ها را به ندرت برداشت می‏کنیم، ولی در تفکر ما رسوخ می‏کند و بر رفتارمان اثر می‏گذارند. در برخورد با افراد آن‏ها را با اصطلاحات مربوط به شخصیت توصیف می‏کنیم و براساس ارزیابی از شخصیت آن‏ها، به این قضاوت زودرس می‏نشینیم که آن‏ها را دوست داریم یا نه. تعامل با دیگران تا حدی تحت تاثیر انتظاری است که از آن‏ها داریم، این انتظار از برداشت از شخصیت آن‏ها به وجود می‏آید. این امر هم در تصمیمات کوچکی که می‏گیریم و هم در تصمیمات عمده‏تر زندگی که در ارتباط با دیگران مصداق پیدا می‏کند. با این وصف به ندرت چهارچوب مورد استفاده را ابراز می‏کنیم و آن را برای بررسی جدی تر بر‏ملا می‏سازیم. در جریان زندگی روزانه ‏از نظریه‏های خود در مورد شخصیت استفاده می‏کنیم ولی آن‏ها را به بوته‏ی آزمایش نمی‏گذاریم (گروسی،۱۳۸۰).

عوامل ایجاد کننده‏ی شخصیت دو دسته‏اند. عوامل وراثتی که به وجود آورنده‏ی ویژگی‏های جسمی هستند، عوامل محیطی که زمینه‏ساز رشد و توسعه‏ی جنبه‏های وراثتی و ایجاد کننده‏ی بسیاری از خصوصیات اکتسابی شخصیت می‏باشند.

سنگ بنای اولیه شخصیت از هنگامی ‏گذاشته می‏شود که‏ یک اسپرم ماتوزوئید (سلول جنسی نر) با یک اوول (سلول جنسی ماده) ترکیب می‏شود و سلول تخم را به وجود می‏آورد. هر سلول تخم حاوی ۲۳ کرموزم از پدر است که این کرموزم‏ها از طریق ژن‏هایی که روی آن‏ها قرار دارند ناقل صفات ارثی مختلف والدین به فرزندان هستند. از این ۲۳ جفت کرموزوم، تنها جفت آخر تعیین کننده‏ی جنسیت است. این جفت آخر در مردان به صورت XY و در زنان به صورت XX خوانده می‏شود. بدین ترتیب نخستین تمایز شخصیت که جنسیت در مرد و زن است با ترکیب خاص کرموزمی مشخص می‏شود (کریمی، ۱۳۸۵).

ژن‏ها که در واقع انتقال دهنده‏ی صفات هستند، بسیار با ثبات‏اند ‏تنها جهش و تغییرات حاد محیطی قادرند در ژن‏ها تغییر ایجاد کنند.

دستگاه عصبی انسان از طریق تکانه‏های عصبی اداره کننده‏ی فعالیت‏های انسان هستند و می‏توانند در تفاوت میان شخصیت‏ها مؤثر باشند. پاولوف[۵] فیزیولوژیست مشهور روسی تفاوت‏های فیزیولوژیست را بر حسب فرایند‏های برانگیختگی و بازداری توجیه کرده است. به عقیده ‏او اگر برانگیختگی و بازداری هر دو متحرک و پرنوسان باشند، شخصیت حاصله، مزاج دموی خواهد بود، اگر هر دو فرآیند متعادل و راکد باشد، شخصیتی که به وجود می‏آید مزاج صفراوی خواهد بود، اما در مورد نظر پاولوف در مورد شخصیت‏های انسانی جای بحث و تردید است. نقش هورمون‏های گوناگون در تعیین و شکل دهی شخصیت به سایر حائز اهمیت است. این هورمون‏ها که ترشحات غدد درون ریز هستند، کنترل رشد جسمی ‏و حتی خلق و خوی ایشان را به عهده دارند و بسیاری از رفتارهای افراد و دچار شدن به بیماری‏های روانی و جسمی تحت تاثیر همین هورمون‏ها می‏باشند (کریمی، ۱۳۸۵).

۱-۲- خصوصیات افراد با شخصیت سالم

جهت دانلود متن کامل مقاله خودکشی و رویکردهای خودکشی کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاله خودکشی و رویکردهای خودکشی، تحقیق خودکشی و رویکردهای خودکشی، مقاله در مورد خودکشی و رویکردهای خودکشی، تحقیق در مورد خودکشی و رویکردهای خودکشی، پیشینه خودکشی و رویکردهای خودکشی،
لینک های مرتبط :


جمعه 2 تیر 1396 :: نویسنده : نگار م

مقاله  اختلال اضطراب اجتماعی یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد اختلال اضطراب اجتماعی  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


اضطراب اجتماعی:

تعامل با دیگران، لازمه بقاء انسان است، چرا که بدون ارتباط اجتماعی، حتی تأمین نیازهای اولیه برای او امکان پذیر نیست. برآورده شدن نیازهای روانشناختی و شکوفایی استعدادهای بالقوه آدمی نیز در گرو زندگی اجتماعی اوست. بیشتر افراد می توانند، بدون مشکل جدی با دیگران تعامل داشته و در جمع به فعالیت بپردازند. البته تقریباً هر فردی تا حدی در موقعیت های اجتماعی اضطراب دارد، مثلاً بسیاری از افراد کمرو هستند، اما وقتی فرد از بسیاری از موقعیت های اجتماعی به اندازه ای هراس دارد که از آنها اجتناب می کند، مسئله آسیب روانشناختی مطرح می شود، اشتغال ذهنی با افکاری مثل ترس از سرخ شدن بر اثر خجالت و آشفته یا حقیر به نظر رسیدن که در عملکرد حرفه ای یا تحصیل و در ارتباطات و فعالیت های اجتماعی فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی اختلال ایجاد می کند. اضطراب اجتماعی اختلال شایعی است، به طوریکه بعد از افسردگی و سوءمصرف مواد، میزان بروز آن از سایر اختلالات روانی بیشتر است.( دیتمن[۱] ،۲۰۰۵).

اضطراب اجتماعی اساساً ترس از مورد نظاره دیگران واقع شدن است. این ترس ممکن است تا حدودی ذاتی بوده باشد اما وقتی نگاه دیگران، چه به عمد (واقعی)، چه با تصور فرد (خیالی) در موقعیت های خاص ناراحتی فوق العاده ایجاد کند نتیجه آن “اضطراب اجتماعی” است؛ اجتماعی به این معنی است که نگاه دقیق دیگران همیشه به نوعی وجود دارد. مورد مضحکه واقع شدن به صورت پنهان وجود دارد. ورای این ترس نیز (ترس از عملکرد) یعنی ترس از اینکه شخص قادر به ایفای نقش خود نباشد و کنترل خود را در مقابل دیگران از دست بدهد، وجود دارد. ترس از عملکرد غالباً موجب همان چیزی می شود که شخص بیش از همه، از وقوع آن می ترسد، یعنی عملکرد معیوب (دانلد گودین ،۲۰۰۳).

طبق ویرایش راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM IV – TR) ، اضطراب اجتماعی را، ترس قابل توجه و مداوم از یک یا بیشتر از موقعیت اجتماعی یا عملکردی که در آن فرد در معرض دید افراد ناآشنا قرار دارد یا ممکن است مورد مشاهده دقیق دیگران قرار گیرد، تعریف می کند (انجمن روانپزشکی آمریکا[۲]، ۲۰۰۰). بنابراین خصوصیت اصلی، اضطراب اجتماعی، ترس مفرط از تماشا شدن یا مورد مشاهده موشکافانه قرار گرفتن، از سوی افراد ناآشناست. افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی، مخصوصاً از خطر بالقوه عملکرد نامناسب، با بروز دادن علایم آشکار هول شدن که منجر به خجالت کشیدن و تحقیر شدن می شود، می ترسند. این اضطراب اجتماعی ممکن است محدود به موقعیت های خاصی مثل اجتماعات عمومی رسمی یا به دامنه وسیعتری از موقعیت ها مثل موقعیت های اجتماعی غیر رسمی گسترش یابد.(فورمارک[۳] ،۲۰۰۰).

نلسون و ایزرائیل[۴] (۲۰۰۰)، اضطراب را تجربه ای همگانی انسانی می داند که دارای خصوصیت انتظار دردناک از یک حادثه ناخوشایند می باشد. و همچنین عنوان نمودند که وقتی اضطراب پیش می آید شخص متوجه احساسات جسمانی ناخوشایند می شود که خود به افکار منفی ترس می انجامد و احساس اضطراب را افزایش می دهد.

DSM IV-TR یک ویژگی اختصاصی را برای اختلال اضطراب اجتماعی در نظر گرفته است. برپایه این راهنما افرادی که از بسیاری از موقعیت های اجتماعی می ترسند، مبتلا به نوع منتشر اختلال اضطراب اجتماعی دانسته شده اند (انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰)، هر چند در DSM IV-TR زیر گروهی به نام غیر منتشر اختلال اضطراب اجتماعی مشخص نکرده است، بسیاری از پژوهشگران افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی را که ترسشان شامل موقعیت های زیادی نمی شود، با عنوان اختلال اضطراب اجتماعی غیر منتشر گروه بندی می کنند (تورک، هیمبرگ، هپ[۵]،۲۰۰۱).

افراد مبتلا به این اختلال می دانند که ترسشان غیرمنطقی است، با این حال نمی توانند جلوی نگرانی خود را از اینکه دیگران مشغول بررسی دقیق آنها هستند بگیرند. این افراد از موقعیت های چون سخنرانی در حضور دیگران، ترس های متعددی دارند. آنها می ترسند کاری انجام دهند، یا چیزی بگویند، که شرمنده شوند، می ترسند ذهنشان تهی شود. نگرانند که نتوانند به سخنرانی ادامه دهند، مطلب بی معنی یا احمقانه ای بگویند، یا علایم اضطراب مانند لرزیدن نشان دهند. حتی اگر ترس های آنها تائید نشوند و عملکرد آنها به آرامی صورت گیرد، نسبت به توانایی خود در عملکرد مناسب در این گونه موقعیت ها تردید دارند، در نتیجه می ترسند که دیگران در آینده توقع بیشتری از آنها داشته باشند (هالجین[۶] ویستبورن[۷] ،۲۰۰۶).

 ۲-۲ تصویر بالینی از فردی با اختلال اضطراب اجتماعی:

افرادی با اختلال اضطراب اجتماعی، نوعاً محتاط، کمرو، و در گروه ها ساکت هستند و وقتی که در مرکز توجه می باشند، احساس ناراحتی دارند، آنها همراهی کردن با دیگران را آرزو می کنند، اما از این می ترسند که دیگران آنها را غیر دوست داشتنی، گیج یا ملال آور، درک کنند. بر این اساس آنها از صحبت کردن در جمع، بیان عقاید یا حتی زندگی با همسالان اجتناب می کنند؛ چنانچه اغلب اشتباهاً به عنوان «مغرور» برچسب خورده اند. افراد با اضطراب اجتماعی اعتماد به نفس ندارند و ارتباط با مردم به طور مقتدرانه برایشان سخت است و قادر به صحبت کردن یا عمل کردن در جلو یا حتی گروه های کوچک مردم نیستند. در نافذترین شکل ­_ وقتی این اختلال در کارکرد افراد، در یک دامنۀ وسیع از موقعیت های اجتماعی تداخل ایجاد کند. اصطلاح اختلال اضطراب اجتماعی تعمیم یافته به کار برده شده است. اختلال اضطراب اجتماعی نخست در زندگی و اغلب در کودکی مشاهد می شود (استین[۸]، گورمن[۹]،۲۰۰۱). تقریباً ۵۰ درصد از افراد با اختلال اضطراب اجتماعی، شروع آنرا قبل از نوجوانی گزارش داده اند و سایرین شروع آنرا در مدت کوتاهی بعد از نوجوانی می دانند (اسکین و همکاران ۱۹۹۲؛ مگی[۱۰] و همکاران،۱۹۹۶؛ کسلر و همکاران،۱۹۹۸؛ به نقل از استین و گورمن،۲۰۰۱). افرادی با این اختلال در خطر آسیب های تحصیلی (وینچن و همکاران،۱۹۹۶؛ به نقل از بیدل و همکاران،۲۰۰۷)، سوءمصرف مواد هستند (کلارک و همکاران،۱۹۹۵، دویت[۱۱]، مک دولد و آفورد[۱۲]؛ به نقل از بیدل و همکاران، ۲۰۰۷) و آنها نه تنها پریشانی اجتماعی بیشتری را تجربه می کنند، بلکه سطوح بالاتری از ملالت، افسردگی، تنهایی، نوروزگرایی ودرون گرایی را تجربه می می کنند و نیز الگوهای معناداری از اجتناب اجتماعی، مهارت های اجتماعی، نقش و شرایط همراه را نشان می دهند (بیدل و همکاران،۲۰۰۷). چنانچه افرادی با این اختلال یک دامنۀ گسترده از ناتوانی های اجتماعی، شغلی و آموزشی را نشان می دهند، پس ممکن است (ایجاد مهمترین انتخاب) را از دست بدهند. برای مثال آنها ابتدا مدرسه را ترک می کنند، و به خاطر ترسشان از صحبت کردن در جلوی افراد شغل هایی را انتخاب می کنند که از تعامل با دیگران اجتناب کنند، اغلب قرار ملاقات نمی گذارند و تعداد زیادی از آنها تنها و جدا زندگی می کنند (استین و گورمن، ۲۰۰۱).

به علاوه محققان دریافتند که افرادی با اضطراب اجتماعی دارای سوءگیری توجهی، سوءگیری حافظه و سوءگیری تفسیر هستند، چنانچه این سوءگیری ها در رشد مشکلات اضطراب اجتماعی و حتی در نگهداری آنها نقش دارند.این افراد در موقعیت های اجتماعی انتظار نتایجی منفی را دارند و نتایج این دیده برایشان پرهزینه است (روتلدلی[۱۳]، هیمبرگ، ۲۰۰۶).

چندین مدل شناختی از اینکه اضطراب اجتماعی ترس از ارزیابی منفی درک شده مشتق می شود، حمایت می کنند (کلارک و ولز[۱۴] ،۱۹۹۵؛ راپی و هیمبرگ، ۱۹۹۷؛ به نقل از کارلتون[۱۵] ، کولیمور[۱۶] ،آموندسون[۱۷]، ۲۰۰۷). افرادی با اضطراب اجتماعی رفتارهای متنوعی را برای اجتناب از ارزیابی منفی انجام می دهند (ولز و همکاران، ۱۹۹۵؛ به نقل از کارلتون، کولیمور، آسموندسون،۲۰۰۷). این افراد سوگیری های قابل توجهی برای کشف تهدیدهای ارزیابی اجتماعی دارند و این حساسیت به تهدید اجتماعی براساس پاسخی خودمختار و ناآشنا ایجاد می شود که توسط محرک های رابط پدیدار می گردد (کارلتون، کولیمور، آسموندسون، ۲۰۰۷). در این افراد، ترس از برچسب خوردن و ارزیابی منفی به عنوان خصیصۀ هسته ای می باشد. افراد با این اختلال فرض می کنند که دیگران به طرز ذاتی انتقادگر هستند و بنابراین احتمال ارزیابی آنها به طور منفی وجود دارد (ویکز[۱۸]، هیمبرگ، رودباق[۱۹]، ۲۰۰۸). راپی و هیمبرگ، پیشنهاد کردند که افراد مضطرب اجتماعی عقیده دارند که انتظار دیگران از آنها برای عمل، معیارهای غیر واقعی بالا در موقعیت های اجتماعی است (ویکز، هیمبرگ، رودباق، ۲۰۰۸). والاس و آلدن[۲۰] نیز گزارش دادند که افراد مضطرب اجتماعی، افرادی اند که علائم اجتماعی مثبت را از طریق نقش های تعامل اجتماعی ساختار یافته نشان دادند و عملکرد اجتماعی آنها  به طور مثبتی ارزیابی شد ولی در نهایت نگران شدند که دیگران، انتظار بیشتری از آنها دارند (ویکز، هیمبرگ، رودباق، ۲۰۰۸).


جهت دانلود متن کامل مقاله اختلال اضطراب اجتماعی کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاله اختلال اضطراب اجتماعی، تحقیق اختلال اضطراب اجتماعی، مقاله در مورد اختلال اضطراب اجتماعی، تحقیق در مورد اختلال اضطراب اجتماعی، پیشینه اختلال اضطراب اجتماعی،
لینک های مرتبط :


مقاله راهبردهای شناختی و فراشناختی با انگیزش پیشرفت  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد راهبردهای شناختی و فراشناختی با انگیزش پیشرفت  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


شناخت

شناخت به فرایندهای درونی ذهنی یا راههایی گفته می شود که در آن ها اطلاعات پردازش[۱] می شوند. یعنی راههایی که به وسیله آن ها اطلاعات  مورد توجه قرار گرفته، به رمز در آمده و در حافظه ذخیره می شود تا، هر زمان که نیاز باشد از حافظه فرا خوانده شده و مورد استفاده قرار گیرد.

ادراک[۲]، تخیل[۳]، بازشناسی[۴]، حل مسئله[۵] و تفکر از اصطلاحاتی است که به مراحل فرضی شناخت اشاره دارد (وول فولک[۶] ۱۹۹۰ ). واژه شناخت جهت توصیف روش هایی به کار می رود که طی آنها اطلاعات پردازش[۷] می شوند. بیشتر فعالیت های شناختی، وابسته به عوامل فراشناختی هستند که این فعالیت ها را نظارت و کنترل می کنند(اسپادا و همکاران، ۲۰۰۷). در زیر به فراشناخت و عوامل فراشناختی اشاره شده است.

 فراشناخت

یادگیری را تغییر نسبتاً دائمی در رفتار نهفته یک شخص بر اثر کسب تجربه تعریف می کنند؛ و این نکتۀ مهمی است که یادگیرنده به صورت فعال و از راه تعامل دائم با محیط، به ساخت دانش می پردازد (فونتانا، ۱۳۸۵). فلاول براین باور بود که اصطلاح فراشناخت به فرآیندهای شناختی گفته می شود که در کنترل جنبه های شناخت نقش دارند(پوردون و کلارک[۸]، ۱۹۹۹). در واقع فراشناخت به دانش فرد درباره فرایندهای شناختی خود و چگونگی استفاده بهینه از آن ها برای رسیدن به هدف های یادگیری گفته می شود، چنانکه فرد را یاری می دهد تا به هنگام یادگیری و دانستن امور، پیشرفت خود را زیر نظر گیرد. همچنین این دانش به افراد کمک می کند تا نتایج تلاش های خود را ارزیابی کرده و میزان تسلط خود را بر مطالبی که خوانده است بسنجد. یکی از رویکردهای آموزشی نوین، خودارزشیابی است. خودارزشیابی را به عنوان راهکار فراشناختی در یادگیری زبان تعریف می کنند که در آن، زبان آموزان عملکرد خود را پس از تکمیل فعالیتهای  یادگیری بررسی و یا پیشرفت خود را در به کار بردن زبان کنترل می کنند(دیک[۹]، ۱۹۹۱ و ریچاردز[۱۰]، ۱۹۹۲). هدف اصلی خودارزشیابی گسترش فرایند شناختی است به گونه ای که یادگیری توسعه یابد(لئو[۱۱]، ۲۰۰۰: ۵۶۵). فراشناخت عبارت است از فرایندهای ذهنی که در آن فردی، فرایندهای ذهنی خود را در تفکر، یادگیری و یادآوری[۱۲] هدایت می کند. به این ترتیب فراشناخت به فرد اجازه می دهد که پس از خواندن یک پاراگراف، آگاه شود که آیا آن را فهمیده است یا خیر؟ بنابراین، فراشناخت مفهومی چند وجهی است که شامل دانش ها(باورها)، فرایندها و راهبردهایی است که شناخت را ارزیابی، نظارت یا کنترل می کند(ولز، ۱۹۷۹؛ فلاول، ۱۹۷۹؛ نلسون[۱۳] و همکاران، ۱۹۹۹؛ موسس و بیرد[۱۴]، ۲۰۰۲؛ اسپادا[۱۵] و همکاران، ۲۰۰۷).

فرایندهای فراشناختی دارای دو جنبۀ مستقل اما مرتبط بایکدیگرند : یکی دانش فراشناختی و دیگری تجربه فراشناختی(کدیور، ۱۳۸۳). می توان گفت اکثر نظریه پردازان بین دو جنبه فراشناخت تمایز قائل شده اند: دانش فراشناختی که عبارت است از اطلاعاتی که افراد در مورد شناخت خود درباره عوامل و راهبردهای یادگیری مرتبط با تکلیف دارند؛ و تنظیم فراشناختی که به انواع اعمال اجرایی نظیر توجه، بازبینی، برنامه ریزی و شناسایی خطاها در عملکرد اشاره دارد و بر فعالیتهای شناختی اثر می گذارد(ولز، ۲۰۰۰). براون[۱۶](۱۹۸۰) عقیده دارد از آنجا که دانش فراشناختی، یادگیری چگونه یادگرفتن است، داشتن آن باعث می شود افراد بطور کارآمدتر و منعطف تر به تطبیق توانایی های شناختی خود با تکلیف جدید بپردازند. دانش فراشناختی شامل توانایی فرد در پرسیدن سئوال هایی از نوع سئوال های زیر از خودش است :

درباره این موضوع چه می دانم؟

به چه مقدار زمان برای یادگرفتن این موضوع نیاز دارم؟

برای پرداختن به حل این مسئله، چه برنامه ای مناسب است؟

چگونه می توانم نتیجه این کار را برآورد یا پیش بینی کنم؟

چگونه باید در روش هایی که استفاده می کنم، تجدیدنظر کنم؟

اگر مرتکب خطایی شدم، چگونه می توانم آن را مشخص کنم؟

مهارت های فراشناختی مهارت های بازبینی هستند که در خلال یادگیری و آموزش فعال می شوند. اگر فرد نداند چگونه پاسخ هایش را وارسی کند، وقت کافی برای مطالعه اختصاص دهد یا در صدد برآید که بفهمد اطلاعاتی درباره موضوع قبلا آموخته است یا نه؟، در آن صورت تکلیف یادگیری آن چنان جلوه می کند که گویی برای اولین بار است که با آن روبرو شده است. یادگیری همیشه فعالیتی دشوار است. مهارت های فراشناختی یادگیری را برای فرد ساده تر می کنند زیرا در ضمن یادگیری و انتقال یادگیری دو نوع تفکر فراشناختی رخ می دهد :

تفکر درباره ی آن چه فرد می داند.

تفکر درباره نظم دادن فعالیت هایی که به یادگیری منجر می شود.

فراشناخت در خلال یادگیری و در خلال انتقال، دو نوع متفاوت از یکدیگر هستند زیرا چنان که گفته شد اولی آگاهی هایی درباره نظم بخشیدن به نحوه ای که به یادگیری پرداخته می شود است، و دیگری یادگرفتن نحوه ی یادگرفتن است.

گیج و برلاینر[۱۷] (نقل از سیف، ۱۳۸۷) معتقدند بسیاری از دانش آموزان نیاز به این گونه مهارت های یادگیری آموزی دارند. یادگیرندگان تنها زمانی می توانند نحوه ی یادگرفتن را بیاموزند که بر استراتژی های کلی شناختی تسلط یافته باشند.

فقدان فراشناخت، ممکن است باعث ایجاد خطاهایی در محیط کاری شده و منجر به عدم آگاهی از خطاهایی شود که می توان از بروز آنها، با انتخاب یک رویکرد مناسب جلوگیری کرد(هائت[۱۸]، ۲۰۰۰).

 پیدایش رویکرد فراشناخت


جهت دانلود متن کامل مقاله راهبردهای شناختی و فراشناختی با انگیزش پیشرفت کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاله راهبردهای شناختی و فراشناختی با انگیزش پیشرفت، تحقیق راهبردهای شناختی و فراشناختی با انگیزش پیشرفت، مقاله در مورد راهبردهای شناختی و فراشناختی با انگیزش پیشرفت، تحقیق در مورد راهبردهای شناختی و فراشناختی با انگیزش پیشرفت، پیشینه راهبردهای شناختی و فراشناختی با انگیزش پیشرفت،
لینک های مرتبط :


مقاله رفتار شهروندی سازمانی و هوش هیجانی و رضایت شغلی  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد رفتار شهروندی سازمانی و هوش هیجانی و رضایت شغلی  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


مقدمه

مهمترین هدف هر سازمان دستیابی به بالا ترین سطح بهره وری ممکن با بهره وری بهینه است .عاملهای کارامد بهره وری عبارتند ازسرمایه،ابزار،روش کارونیروی انسانی می‏باشد.بیگمان نیروی انسانی ماهر و کارآمد یکی از بهترین ابزارها برای رسیدن به هدف سازمان است.نقش نیروی انسانی در پیشبرد امور جامعه دارای اهمییتی والاست و موثرترین رکن تحولات اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی محسوب می‏شود. پیشرفتهای سازمانی نیز تجهیز نیروی انسانی متعهد، متخصص،ماهر وافزایش مهارت‏های مداوم را اجتناب ناپذیر می‏کند.اکنون که اهمییت شهروندنا به عنوان یکی از مهمترین منابع سازمان درک شده رفتار آنهامیتواند بسیار با اهمیت تلقی شودواز ان روست که پژوهش در زمینه رفتار شهروندی سازمانی توجه محققان را جلب نموده است.

عوامل متعددی کارایی سازمان را تحت تاثیر قرار می‏دهد،یکی از عواملی که رفتار سازمانی هر فرد را به شدت تحت تاثیر قرار می‏دهد هوش هیجانی است که می‏تواند با ایجاد انگیزش محیط کار،رضایت کارکنان،مدیریت کارا،چشم انداز مفیدی برای آینده ودستیابی به توسعه سازمانی کمک کند.علاوه بر این در مدیریت منابع انسانی پدیده رضایت شغلی یکی از شاخصهای مهم کیفیت زندگی می‏باشد.شکی نیست فردی که از از کار خود رضایت خاطر دارددر پایان روز احساس به توفیق مینماید.

با توجه به مباحث بیان شده و اینکه مهمترین مساله در سازمانها افزایش بهره وری واثر بخشی سازمانی می‏باشد شناخت ابعاد رفتار شهروندی سازمانی ،هوش هیجانی و رضایت شغلی مهم می‏باشد .

۲-۲-۲- رفتار شهروندی سازمانی

رفتار شهروندی سازمانی (OCB) رفتاری است که بصورت رسمی توسط سیستم‏های اجباری ارائه نمی‏شود بطوریکه هنوز هم به عملکرد موثر سازمان کمک می‏کند مثال‏هایی از این رفتار شامل کمک به همکاران، داوطلب شدن برای انجمن‏ها یا نشان دادن موارد شرکت در کار فراتر از حد و هنجار (نرمال) OCD تاثیر مثبتی در عملکرد سازمان دارد زیرا این تلاشهای اضافی را بصورت حائز اهمیتی می‏توان به تاثیر سازمان افزود. اسمیت، ارگان و نیر (۱۹۸۳) نشان دادند که OCB بصورت رسمی توسط سازمان تایید می‏شود به طوری که سرپرستان ممکن است به کارفرمایانی که بصورت متناوب رفتارهای شهروندی را اجرا می‏کنند، توجه کنند با اینحال بیشتر تیم‏های نخستین در سازمان‏ها نه سیستماتیک و نه متناوب هستند. بنابراین بیشتر رفتارهای شهروندی می‏تواند به سودهای پیش بینی شده کمک کند، پاداش‏های OCB در زمانی غیر مستقیم و غیر حقیقی است، که با بیشتر کمک‏های رسمی مانند بازدهی زیاد مقایسه شود.

هر چند که واژه رفتار شهروندی سازمانی اولین بار به وسیله بتمن و ارگان (۱۹۸۳) مطرح گردید این مفهوم از نوشتارهای بارنارد (۱۹۳۸) در مورد تمایل به همکاری و مطالعات کنز و کان (۱۹۶۶، ۱۹۶۴) مورد عملکرد و رفتارهای خود جوش و فراتر از انتظارات نقش ناشی شده است.

از جمله مفاهیم که در حوزه رفتار شهروندی سازمانی مطرح است، مفهوم رفتار شهروندی کارکنان می‏باشد که به عنوان اقدامات مثبت بخشی از کارکنان برای بهبود (بهروزی و انسجام در محیط کار، فراتر یا ماوراء وظایف و اثرات شغلی و سازمانی تعریف شده است (مسعودی، ۱۳۸۸).

رفتار شهروندی مدیریت به عنوان مکمل رفتار شهروندی سازمانی، مفهوم دیگری است که بیانگر سازگتری بین اقدامات مدیریت و هنجارهای رایج در محیط کار می‏باشد. ” راندی هودسن ” در سال ۲۰۰۲ پژوهشی در خصوص رفتار شهروندی مدیریت و تاثیر مثبت آن بر رفتار شهروندی سازمانی و همچنین کاهش تضاد بین کارکنان با یکدیگر و مدیران انجام داده است (مسعودی، ۱۳۸۸)

” اورگان ” رفتار شهروندی کارکنان را به عنوان اقدامات مثبت بخشی از کارکنان برای بهبود بهره وری و همبستگی و انسجام در محیط کاری می‏داند که ورای الزامات سازمانی است (مسعودی، ۱۳۸۸).

در رفتار شهروندی سازمانی به طور کلی آن دسته از رفتارهایی مورد توجه قرار می‏گیرد که علی رغم اینکه اجباری از سوی سازمان برای انجام آنها وجود ندارد، در سایه انجام آنها از جانب کارکنان برای سازمان منفعت‏هایی ایجاد می‏شود ارگان رفتار شهروندی سازمانی را به عنوان رفتارهای تحت اختیار فرد تعریف کرده و بیان می‏کند که این دسته از رفتارها به طور صریح و مستقیم به وسیله سیستم‏های پاداش رسمی مورد توجه قرار نمی گیرند ولی باعث ارتقاء اثربخشی کارکردهای سازمان می‏گردند. واژه اختیاری بودن بیانگر این است که این رفتارها، شامل رفتارهای مورد انتظار در نیازمندی‏های نقش و یا شرح شغل نیست.

رفتار کارمندان در محیط کار، تعیین کننده موفقیت شرکت و سازمان. دو رویکرد اصلی در تعاریف مربوط به مفهوم رفتار شهروندی سازمانی ۱ـ رفتارهای در نقش و فرانقش ۲ـ تمام رفتارهای مثبت در سازمان.

محققان اولیه شهروندی سازمانی را جدای از عملکرد داخل نقش تعریف و تاکید کردند که رفتار شهروندی سازمانی بایستی به عنوان فرانقشی مورد توجه قرار گیرد(ماریسون ۱۹۹۴، به نقل از کاخی و قلی پور، ۱۳۸۶)واژه گستره شغلی درک شده را برای تمایز بین این دو دسته از رفتارهای ” در نقش ” و ” فرا نقش ” به کاربرد و بیان کرد، هر چه کارمند دامنه شغل را گسترده تر درک نماید، فعالیت‏های بیشتری را به عنوان فعالیت‏های در نقش تعریف می‏کند. این فرض بر این نکته تاکید دارد که یک عامل تعیین کننده مهم برای اینکه یک فعالیت رفتار شهروندی سازمانی خوانده شود این است که کارکنان به چه گستردگی مسئولیت‏های شغلی شان را تعریف کنند این استدلال کاربرد تئوریکی مهمی در پی دارد و آن اینکه آنچه دیگران به عنوان رفتار شهروندی سازمانی تعریف می‏کنند، منعکس کننده درک کارکنان از گستردگی مسئولیت‏های کارهایشان می‏باشد این توصیه در مطالعات دیگر مورد تایید قرار گرفت، چرا که نشان داده شد مرز رفتار ” در نقش ” و” فرانقش ” به خوبی تعریف نشده است و از کارمندی به کارمند دیگر یا از کارکنان و سرپرستان تغییر می‏کند و به این خاطر این رویکرد با آنچه محققین نوعا به عنوان رفتار شهروندی سازمانی مفهوم سازی می‏کنند در تناقص است، هر چند که گروهی از محققان سعی کردند با بیان تفاوت‏های میان رفتار ” در نقش ” یا ” درون نقش ” و ” رفتار فرانقش ” از یک سو و مفهوم سازی رفتار شهروندی سازمانی از روی دیگر میان آنها ارتباط برقرار کنند.

به عنوان مثال از نظر (ارگان، ۱۹۹۸، به نقل کاخکی و همکاران، ۱۳۸۶) یک تفاوت حیاتی میان این دو نوع فعالیت است که آیا به این رفتارها پاداش داده می‏شود و یا در صورت عدم مشاهده رفتار، محرومیت‏هایی اعمال می‏گردد یا خیر، چرا که رفتار شهروندی سازمانی و فعالیت‏های مرتبط با آن بایستی مستقل از پاداش‏های رسمی درک شود، چون رفتار شهروندی سازمانی رفتاری است که از نظر سازمانی پاداش داده نمی‏شود.

۲ـ تمام رفتارهای مثبت در داخل سازمان : رویکرد دیگر، رفتار شهروندی سازمانی را جدا از عملکرد کاری مورد توجه قرار می‏دهد. اتخاذ چنین رویکردی مشکل تمایز میان عملکردهای نقش و فرانقش را مرتفع می‏سازد در این رویکرد، رفتار شهروندی سازمانی بایستی به عنوان یک مفهوم کلی شامل تمام رفتارهای مثبت و سازنده افراد در داخل سازمان همراه با مشارکت کامل و مسئولانه، در نظر گرفته شود رفتار شهروندی سازمانی در سال ۱۹۸۸ بوسیله ارگان اینگونه تعریف شده است :رفتاری که از روی مسل و اراده فردی بوده و بطور مستقیم یا صریح از طریق سیستم پاداش رسمی سازمانی مورد تقدیر قرار نمی گیرند، ولی باعث ارتقاء عملکرد اثر بخش سازمان می‏گردند. (مارکوزی[۱] و ایکسین[۲]، ۲۰۰۴).

اورگان (۱۹۸۸) رفتار شهروندی سازمانی را به عنوان نوعی رفتار کارکنان سازمان‏ها تعریف می‏کند که عملکرد اثر بخش سازمان را بدون توجه به اهداف بهره وری فردی هر کارمند ارتقاء می‏دهد.

عملکرد کلیدی رفتار شهروندی سازمانی عبارتند از :

ـ یک نوع رفتاری است فراتر از آنچه که برای کارکنان سازمان بطور رسمی تشریح گردیده است.

ـ یک نوع رفتاری است که بصورت اختیاری و بر اساس اراده ی فردی می‏باشد.

ـ رفتاری است که بطور مستقیم پاداشی به دنبال ندارد و یا از طریق ساختار سازمانی مورد قدردانی قرار نمی گیرد.


جهت دانلود متن کامل مقاله رفتار شهروندی سازمانی و هوش هیجانی و رضایت شغلی کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاله رفتار شهروندی سازمانی و هوش هیجانی و رضایت شغلی، تحقیق رفتار شهروندی سازمانی و هوش هیجانی و رضایت شغلی، مقاله در مورد رفتار شهروندی سازمانی و هوش هیجانی و رضایت شغلی، تحقیق در مورد رفتار شهروندی سازمانی و هوش هیجانی و رضایت شغلی، پیشینه رفتار شهروندی سازمانی و هوش هیجانی و رضایت شغلی،
لینک های مرتبط :


مقاله سبک های فرزندپروری و مدل های تاب آوری  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد سبک های فرزندپروری و مدل های تاب آوری  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


تعاریف شیوه­های فرزندپروری

منظور از شیوه­ های فرزندپروری والدین، نحوه ارتباط و طرز برخورد والدین نسبت به فرزندان، احساسات و علاقه آن­ها به یکدیگر و چگونگی دخالت یا عدم دخالت آن­ها در کار­های مهم و همکاری آن­ها است (شریعت­مداری، ۱۳۷۶).

رابطه بین کودکان و والدین وسایر اعضای خانوده را می­توان به عنوان نظام یا شبکه­ای از روابط دانست که در کنش متقابل با یکدیگر­اند (برون فن برنر[۱]، ۱۹۷۹؛ به نقل از برک، ترجمه محمدی، ۱۳۸۳).

روابط والدین و فرزندان یا به عبارت دیگر شیوه­های فرزندپروری در بین گروه­های اجتماعی ابعاد مختلفی دارد و فقط شامل تغییرات یک نواخت نمی­شوند. به طوری که ممکن است والدین هم فرزندان خود را دوست بدارند و هم آن­ها را طرد نمایند. یا اینکه در عین دوست داشتن آنان، در انضباط سخت­گیری کنند. پاسخ فرزند نیز صرفأ به یک جنبه از رفتار والدین یا شخصیت آن­ها ارتباط پیدا نمی­کند بلکه ماحصل ترکیب عوامل مختلف می­باشد. هر چند پیش­بینی ویژگی­های بعدی بر مبنای روش­های خاص فرزند­پروی بسیار دشوار است (افروز، ۱۳۷۱).

لاپلانتین[۲] (۲۰۰۰) در پژوهشی دریافت که وجود شیوه­های فرزندپروری سالم روانی و فرهنگی فرزندان در گرو یک نکته اساسی است؛ یعنی خانوده­هایی که فرزندان آنان در سلامت روان کامل به سر می­برند، یک نکته مشترک در شیوه­های تربیتی خود اعمال می­کنند و آن عبارت است از «حضور والدین در جمع خانواده و داشتن رابطه آموزشی و نیز وجود ارتباط کلامی مؤثر با فرزندان» (لاپلانتین، ۲۰۰۰).

رابطه­ی والدین اعم از آموزشی یا غیر آموزشی با فرزندان، رابطه یکسان و بر طبق یک الگو و یک مدل خاص نیست. براساس تحقیقی در فرانسه، این مدل در ارتباط با طبقه اجتماعی خانواده می­باشند (ژیفو، لوواسور[۳]، ۱۹۹۵).

بدون تردید می­توان گفت یک مدل فرزندپروری در همه خانواده­ها وجود ندارد، بلکه به تعداد خانوده­ها روش­های فرزندپروری وجود دارد (کاستلان[۴]، ۱۹۹۸).

۲-۱-۲ تاریخچه فرزندپروری

بین کشورها و گروه­های مختلف اجتماعی به تفاوت­های چشمگیری در زمینه شیوه­های فرزندپروری برمی­خوریم. در آمریکا حتی در میان خانواده­های طبقه متوسط هر از چندگاهی نوساناتی در نگرش افراد نسبت به مسائلی نظیر آموزش آداب توالت رفتن، برنامه زمانی، تغذیه طفل، تغذیه با شیر مادر مقابل استفاده از شیشه پستانک و سهل­گیری در مقابل سخت­گیری دیده می­شود. در سه دهه اول قرن حاضر میلادی، روش­های فرزند­پروری تا حدود زیادی خشن و خشک بوده­اند. در آن زمان به والدین توصیه می­شد با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن او را لوس نکند، طبق برنامه ثابتی به او غذا بدهند، (اعم از اینکه گرسنه باشند یا نباشند) و آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به او آموزش دهند. این روش کاملأ خشک تا حدود زیادی زیر نفوذ مکتب رفتارگرایی بود.

این دیدگاه عینی، کنترل شده و غیر عاطفی در زمینه فرزندپروری به شکل مضحک و اغراق آمیزی در نقل قول زیر از جان واتسون[۵] بیان­گذار مکتب رفتار­گرایی به خوبی نمایان است: «برای تربیت کودک، شیوه معقولی وجود دارد، با بچه طوری رفتار کنید که گویی بزرگسال کم سن و سال است. با نهایت دقت به اول لباس بپوشانید و حمامش کنید. با او با شیوه عینی و با استواری ملاطفت­آمیزی رفتار کنید. هرگز او را در آغوش نگیرد و روی زانوی خود ننشانید. اگر ناچار شدید، فقط در موقع شب خوش گفتن، یک بار پیشانی او را ببوسید.» (واتسون، ۱۹۲۸، به نقل از اتکینسون و دیگران[۶]، ۱۹۸۳؛ ترجمه براهنی و دیگران، ۱۳۷۳).

در دهه ۱۹۴۰ میلادی روند شیوه­های فرزند­پروری در جهت سهل­گیری و انعطاف پذیری بیشتری دگرگون شد. در این دهه نظریه­های فرزندپروری زیر نفوذ مکتب روانکاوی قرار گرفت. مکتبی که در آن بر امینت عاطفی کودک و زیان­های ناشی از کنترل شدید تکانه­های طبیعی او تأکید می­شد. تحت راهنمایی­های دکتر بنیامین اسپاک[۷] به والدین توصیه شد که از شّم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه­های انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیاز­های کودک سازگاری دارد، استفاده کنند. به نظر می­رسد در حال حاضر شاهد نوسانی در جهت عکس هستیم. چنین می­نماید که امروزه والدین احساس می­کنند که سهل­گیری، پاسخ مشکل آن­ها نیست و قواعد خشک و مستبدانه گذشته هم کارایی خود را از دست داده است (اتکینسون و دیگران، ۱۹۸۳؛ ترجمه براهنی و دیگران، ۱۳۷۳).

در روش جدید فرزندپروری توصیه می­شود که کودک هم در رفتار و هم در احساست خویش به کمک بزرگسالان نیازمند است. والدین باید به کودک فرصت دهند تا درباره احساسات و نگرش­های منفی خود، بدون ترس و واهمه صحبت کنند. باید رفتار­های نا­مطلوب کودک را مورد سرزنش قرار دهند، نه خود کودک را. بنابراین احساس احترام به فرزند در شیوه­های اعمال انضباط باید محفوظ بماند. محدودیت­ها نباید به طور مطلق بیان شوند و والدین باید از طرح محدودیت­های دوگانه و نا مشخص خود­داری کنند و محدودیت­ها را با هدف­های تربیتی و سالم­سازی شخصیت کودک اعمال نمایند (اتکینسون و دیگران، ۱۹۸۳، ترجمه براهنی و دیگران، ۱۳۷۳).

۲-۱-۳ الگو­های مربوط به شیوه­های فرزندپروری

در این بخش به سه مدل از شیوه ­های فرزندپروری که به صورت جداگانه توسط زیگلمن[۸]، سیرز[۹] و بامریند ارائه شده، می­پردازیم. در این الگو­ها شیوه­های مختلف فرزندپروری جداگانه مورد بحث قرار گرفته است.

 ۲-۱-۳-۱ الگوی زیگلمن

زیگلمن (۱۹۹۹) روش­های ارتباطی والدین و فرزندان را به چهار قسمت کلی تقسیم کرده است.

والدین مقتدر

والدین سهل­گیر

والدین مستبدانه

والدین مسامحه­گر

والدین مقتدر، به فرزندان خود استقلال و آزادی فکری می­دهند، و آن­ها را تشویق می­کنند و نوعی محدودیت و کنترل را بر آن­ها اعمال می­دارند. در خانواده­هایی با والدین مقتدر، اظهار نظر­ها و ارتباط اخلاقی وسیع در تعامل کودک و والدین وجود دارد و گرمی و صمیمیت نسبت به کودک در سطح بالا است. کودکان دارای چنین والدینی متکی به نفس هستند، با همسالان روابط دوستانه دارند، با فشار روانی به خوبی مقابله می­کنند، شاد و پر انرژی هستند (ماسن و دیگران، ۱۹۷۳؛ به نقل از محرابی، ۱۳۸۴).

والدین سهل­گیر، نسبت به آموزش رفتار­های اجتماعی سهل­انگار هستند، نظم و ترتیب و قانون کمی در این خانواده­ها حاکم است و پایبندی اعضا به قوانین و آداب اجتماعی بسیار کم است. تزلزل در چنین خانواده­ایی به چشم می­خورد و این تزلزل باعث بی بندوباری کودکان شده و موجب می­شود که آنان احساس مسئولیت نکنند. از ویژگی­های فرزندان رشدیافته در چنین خانواده­هایی، مقاومت ولجبازی در مقابل بزرگسالان است. دارای اتکّا به نفس پایینی هستند، زود خشمگین و زود خوشحال می­شوند، تکانشی و پرخاشگر هستند، و در مقابله با فشار­های روانی دچار مشکل می­شوند.

والدین مستبدانه، خود را به صورت انعطاف­پذیری تحمیل می­کنند. از نظر تربیتی، خشن و تنبیه­گر بوده و با رفتار بد مقابله می­کنند و کودک بد رفتار را تنبیه می­نمایند. ابراز محبت و صمیمیت آن­ها نسبت به کودکان در سطح پایینی است، عقاید فرزندان را جویا نمی­شوند. فرزندان دارای چنین والدینی، ثبات فکری و روحی ندارند و خویشتن را بدبخت می­پنارند، آن­ها زود ناراحت می­شوند و در برابر فشار­های روانی آسیب پذبر­اند.


جهت دانلود متن کامل پیشینه تحقیق سبک های فرزندپروری و مدل های تاب آوری کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاله سبک های فرزندپروری و مدل های تاب آوری، تحقیق سبک های فرزندپروری و مدل های تاب آوری، مقاله در مورد سبک های فرزندپروری و مدل های تاب آوری، تحقیق در مورد سبک های فرزندپروری و مدل های تاب آوری، پیشینه سبک های فرزندپروری و مدل های تاب آوری،
لینک های مرتبط :


جمعه 2 تیر 1396 :: نویسنده : نگار م

مقاله موسیقی و اثرات آموزش موسیقی یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد موسیقی و اثرات آموزش موسیقی می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


مقدمه

از نظر آموزشی،مهمترین موسیقی،پرورش حواس به مثابه ابزار شناخت در افراد است که این پرورش حواس به وسیله موسیقی به خصوص در کودکان و نوجوانان نمود بیشتری می یابد.

روانشناسی،موسیقی را برای کودک نوعی نیاز روانی می شناسد و بنابراین آموزش آن به منظور تربیت موسیقی دان نیست بلکه در حد پاسخ به همین نیاز طبیعی است.

موسیقی به ویژه اگر به شیوه گروهی انجام گیرد در ایجاد مهارتهای اجتماعی لازم در کودکان نقش موثری دارد و در از بین بردن رفتار هایی جون خجالت و کمرویی از روش های دیگر مناسب تر است و سازگاری  و همکاری کودکان را با یکدیگر سبب می شود.

در زمان رنه دکارت  فیلسوف و ریاضیدان(۱۶۵۰- ۱۵۹۶)تفکر دو گانه نگری نسبت به انسان وجود داشت که فکر و جسم او را از هم جدا دانسته و این اعتقادات در تربیت غرب نفوذ پیدا کرد دکارت معتقد بود که تفکر ریاضی نمونه ای از استدلال و پیشرفت هوش خالص و جدا از پیچیدگی جسم و احساس و عواطف است و موضوعاتی مانند ریاضی،علوم و استدلال فضایی را که مستلزم هوش و خرد هستند را بنیادی و موضوعاتی نظیر هنرها که ریشه در حس های جسمانی و عواطف وابسته را دارند غیر بنیادی محسوب می کرد با گذشت زمان عقاید دکارت به صورت جدی مورد سوال قرار گرفته و دچار نقایص آشکاری شده و در کتابش با “عنوان اشتباه دکارت” اعلام می کند که احساسات نیز درست مانند شناخت سایر ادراکات  است پس راه واحدی برای نشان دادن هوش وجود نداشته و تجلی واحدی از خلاقیت وجود ندارد پیچیدگی های مربوط به موسیقی مستلزم استدلال تفکر،خلاقیت و شناخت یافتن است که آنها مستلزم هوش هایی از این نوع هستند و نقش های گوناگون موسیقی بطور متمایز و مشخص افراد بشر را قادر به عرضه آن می کند.(ریمر[۱]،۲۰۰۰).

” امروزه کاربرد هنر به نوعی فراگیر و مهم تلقی شده است که در علوم و حرف،رد پای هر نقش مهم آن را می توان نظاره کرد. ریاضیات،فیزیک،روانشناسی علومی هستند که به نوعی با موسیقی مربوط بوده،مباحث ویژه ای پیوند میان آنها را نمایان می سازد. این اتصال تا جایی پیش می رود که به درمان و تعلیم و تربیت می رسد(گل صباحی،۱۳۸۵).

امروزه موسیقی در حد یک سرگرمی یا هیجان فراتر رفته به طوری که تأثیرات شناختی آن در افزایش توان ذهنی،تمرکز،مهارت حرکتی،دقت و هماهنگی حواس از فعالیت های دیگر هنر ها بارزتر است.از سویی آموزش موسیقی به خاطر مفاهیم انتزاعی، نیاز به روش هایی دارد که کودکان و نوجوانان را در مسیر تجربه و فعالیت های عینی و ملموس قرار دهد و فرایند یادگیری را آسان و سریع سازد این گونه است که ضرورت آموزش مناسب موسیقی،به عنوان برنامه ای عمومی در مقطع تحصیلی تا پیش از دانشگاه احساس می شود(گل صباحی،۱۳۸۵).

از نظر آموزشی،مهمترین موسیقی،پرورش حواس به مثابه ابزار شناخت در افراد است که این پرورش حواس به وسیله موسیقی به خصوص در کودکان و نوجوانان نمود بیشتری می یابد.

روانشناسی موسیقی را برای کودک نوعی نیاز روانی می شناسد و بنابراین آموزش آن به منظور تربیت موسیقی دان نیست بلکه در حد پاسخ به همین نیاز طبیعی است.

موسیقی به ویژه اگر به شیوه گروهی انجام گیرد در ایجاد مهارتهای اجتماعی لازم در کودکان نقش موثری دارد و در از بین بردن رفتار هایی چون خجالت و کمرویی از روش های دیگر مناسب تر است و سازگاری  و همکاری کودکان را با یکدیگر سبب می شود.

۲-۱ .اصول و هدف های آموزش و پرورش

«هر کشوری مطابق با  فلسفه اجتماعی و جهان بینی خود،احتیاجات جامعه،کودکان و نوجوانان و انتظاراتی که از آموزش و پرورش دارد،هدف های آموزش و پرورش خود را تعیین می کند که ممکن است با هدف های آموزش و پرورش کشورهای دیگر کاملاً متفاوت باشد،با وجود این،صرف نظر از اختلاف آراء فلسفه اجتماعی،نیازهای جوامع مختلف،اصول و هدف های آموزش و پرورش به نظر تا حدی ثابت و اساسی هستند و تقریباً مورد قبول دانشمندان تعلیم و تربیت داخل فن
می باشند،از این قرارند:

۱- اصل تامین رشد زیستی و سازگاری موجود انسانی در برابر محیط طبیعی و انجام دادن وظایف حیات: تربیت از لحاظ جسمانی و بدنی است که باید فرد را در رشد و تکامل بدنی و سازش محیط زیستی یاری کنیم تا تندرستی کودک مطابق قوانین رشد طبیعی و زیستی تامین شود و فرد هر چه بیشتر توانای های خویش را گسترش دهد.

۲- اصل کسب موقعیت اجتماعی و شغلی: یاری رساندن به شخص در جهت کسب فن و دانش برای زندگی در محیط اجتماعی و پذیرش مسئولیتی در جامعه.

۳- اصل آشنایی و اشتراک در تمدن انسانی: آمادگی در جهت شناخت اندیشه ها و افکار مطلوب و ارزشهای انسانی از اهداف مهم آموزش و پرورش می باشد.

۴- اصل توجه به استعداد ها و شخصیت فردی:یعنی تدارک محیط و تهیه وسایل آموزش برای کودکان و جوانان است تا بتوانند به خویشتن پی ببرند،علائق و  استعداد های خود را  بارز و آشکار سازند.

۵- اصل معنویت و تربیت روحی: هدف مهم دیگر آموزش و پرورش ایجاد فضائل اخلاقی و معنوی و تزکیه نفس و تعلیم و تلطیف عواطف و احساسات،به طور کلی آموختن قدر و منزلت ارزشهای معنوی در انسان است(بازرگان،۱۳۷۰).

اصول آموزش و پرورش و دوره ابتدایی

وظایف اساسی تعلیم و تربیت در این دوره را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

۱- تعلیم مفاهیم اساسی که شرط نیل به فکر منطقی و عملی است مثل خواندن،نوشتن و حساب کردن.

۲- بیداری ذوق که نخستین گام در تربیت حس زیبایی شناسی است موسیقی و نقاشی و کار دستی  در شمار وسایل مناسب برای تربیت ذوق در این دوره است.اما در حال حاضر از این مواد درسی حتی وقتی هم در برنامه ها پیش بینی شده اند چنان که باید بهره برداری نمی شود،این دوره از نظر ایجاد ذوق به منزله دوره آگاهی است.

۳- تربیت اجتماعی و شخصیت: این نوع تربیت به کیفیت حیات اجتماعی بستگی دارد
(شکوهی،۱۳۷۳).

 ۲-۲٫ ویژگی­های رشد دانش آموزان در دوره ابتدایی

ابعاد:

رشد جسمانی این دوره با دو مرحله مشخص شده است. در مرحله اول از ۷ تا ۹ سالگی که دوره آرامش یا استراحت نسبی نامیده می شود رشد مغز در ۹ سالگی تقریباً به حجم نهایی خود رسیده است در نتیجه تکامل مغز و حرکات عصبی،کودک می تواند به محرکات خارجی،پاسخ های کاملاً اختصاصی بدهد. به طور کلی رشد بدنی آرام است؛ تعادل و هماهنگی در رفتار و اعمال کودک بیشتر محسوس است. اندام های جسمی و حرکتی تکامل یافته اند و کودک مهارتهای لازم و کافی را برای به کار بردن آنها کسب کرده است.

در مرحله دوم از ۹ تا ۱۱ سالگی مجدداً آهنگ رشد سریع تر می شود رشد ناگهانی در بیشتر دخترها،و آن عده از پسرها که به بلوغ زودرس خواهند رسید شروع می شود(گل صباحی،۱۳۸۵).

 نکات مهم تربیتی این دوره در رابطه با رشد جسمانی



جهت دانلود متن کامل پایان نامه موسیقی و اثرات آموزش موسیقی کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاله موسیقی و اثرات آموزش موسیقی، تحقیق موسیقی و اثرات آموزش موسیقی، مقاله در مورد موسیقی و اثرات آموزش موسیقی، تحقیق در مورد موسیقی و اثرات آموزش موسیقی، پیشینه موسیقی و اثرات آموزش موسیقی،
لینک های مرتبط :


جمعه 26 خرداد 1396 :: نویسنده : نگار م

مقاله اهمال کاری خود تنظیمی و هوش هیجانی  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد خود تنظیمی و هوش هیجانی  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.

تعاریف اهمال‌کاری:

مانند بسیاری از اصطلاحات روان شناختی، اهمال‌کاری نیز به اندازه تعداد محققانی که در رابطه با این موضوع پژوهش کرده‌اند بسیار متنوع و متعدد می‌باشد(فراری، ۱۹۹۵به نقل از پورکمالی،۱۳۹۲).در واقع، تعریف واحد عملیاتی پذیرفته شده ای درباره اهمال‌کاری وجود ندارد و هر یک از صاحب‌نظران از منظر خود به این موضوع نگریسته، تعریفی از آن ارائه کرده اند. هر چند، تعاریف متعدد از ابعاد و جوانب مختلف اهمال‌کاری ارائه شده است، با این وجود، هیچ یک از این تعاریف با هم در تناقض نمی باشند(آسیف،۲۰۱۱). در ادامه به برخی از این تعاریف اشاره می‌شود.

از منظر روان‌شناسی، اهمال‌کاری به معنی به‌تعویق انداختن کاری است که قصد انجام آن را داریم در واقع اهمال‌کاری به این معنا است که شخص تصمیم می‌گیرد به انجام کاری مبادرت کند، اما انگیزه لازم برای انجام آن فعالیت در چارچوب زمانی مورد انتظار و تعیین شده را ندارد.

البته این موضوع مبرهن است که تمام اصطلاحاتی که به نوعی با اهمال‌کاری ارتباط دارند، بیانگر به تعویق‌انداختن و به فردا موکول کردن کارها می‌باشد. بر این اساس، هنگامی‌که افراد به طور مکــرر، شروع و یا به اتمــام رساندن وظایف در زمان معینی را به تعویق می‌اندازند، دچار اهمال‌کاری می شوند. اهمال‌کاری اغلب به‌عنوان تأخیر غیرمنطقی رفتار، مورد بررسی قرار می‌گیرد و اینگونه تعریف می‌شود:”عمل به تأخیرانداختن کارها، به ویژه بدون دلایل مناسب” نیز، اهمال‌کاری را یک نوع گرایش غیرمنطقی به تأخیر در انجام کارهایی که باید به اتمام برسند، تعریف کرده است. معتقدند که اهمال‌کاری تحصیلی را می‌توان هر نوع آگاهی در نظر گرفت که به‌وسیله آن یادگیرنده فرض می‌کند و یا شاید حتی می‌خواهد یک تکلیف درسی را انجام دهد اما نمی‌تواند آنرا در چارچوب زمانی زمانی مناسب یا مورد انتظار برساند.دورا[۱](۲۰۰۷، به نقل از آسیف،۲۰۱۱) معتقد است که به تأخیر انداختن و یا اجتناب از انجام هرگونه تکلیف که ناشی از اختلاف رفتار بین قصد و رفتار واقعی(عمل) است و برای فرد نتایج منفی به همراه داشته باشد، اهمال‌کاری می باشد.

الیس و ناس(۲۰۰۲). نیز اهمال‌کاری را به تمایل به اجتناب از فعالیت، محول کردن کار به آینده و استفاده از عذرخواهی و پوزش برای توجیه به تأخیر انداختن در انجام فعالیت تعریف کردند(به نقل از فراری، ۱۹۹۸). اهمال‌کاری را عقب انداختن انجام عملی به دلیل ناخوشایندی و ملال‌آوری آن تعریف می‌کند. از نظر فراری و تایس(۲۰۰۰) نیز اهمال‌کاری مبین تأخیر در آغاز یا ادامه کار است.

در نهایت می‌توان گفت: گرچه در میان پژوهشها هیچ‌گونه وفاق و اجتماعی در مورد تعریف اهمال‌کاری وجود ندارد(سولومون و راث بلوم، ۱۹۸۴ به نقل از پورکمالی، ۱۳۹۲)، اما یک ویژگی مشترک و عمومی میان همگی این تعاریف دیده می‌شود و آن مؤلفه”به تأخیر انداختن” است؛ به طوری‌که، در همه این معانی و تعاریف نوعی “این دست و آن دست کردن” نهفته است.

 انواع‌ اهمال‌کاری:

۲-۱) اهمال‌کاری اجتنابی:

این افراد، سهل انگارانی هستند که برای محافظت از عزت نفس خود از انجام تکالیفی که باعث روشن شدن توانایی‌هایشان می‌شود، اجتناب می‌کنند. فراری(۱۹۹۵) از اهمال‌کاری اجتنابی به‌عنوان اهمال‌کاری رفتاری مزمن، که از انواع اهمال‌کاری غیرکارکردی است، یاد می‌کند. این نوع سهل‌انگاران معتقدند که ارزش ذاتی آنها فقط با توانایی‌شان در انجام امور تعیین می شود. تأخیر در انجام امور یا پرهیز از آن را از طریق اهمال‌کاری، به فرد این امکان را می‌دهد که ارزش ذاتی و عزت نفس خود را حفظ کند.

اهمال کاری تصمیمی: سهل‌انگارانی هستند که در موقعیتهای تصمیم‌گیری تأخیر نشان می‌‌دهند. این نوع اهمال کاری به‌عنوان تأخیر عمدی در تصمیم گیری‌هایی که باید در یک چارچوب زمانی معین گرفته شوند، تعریف می‌شود و از انواع اهمال‌کاری غیر کارکردی می‌باشد.

تـحریکی: سهل‌انگارانی هستند که در انجام کـارها عجولند و یا تحت تأثیر هیجانات خـود قـرار می‌گیرند و با مطابق با مهلت تعیین شده و یا جدول زمانی کارها عمل نمی‌کنند.

اهمال کاری تحصیلی: اهمال‌کاری تحصیلی، نوعی از انواع اهمال‌کاری می‌باشدکه در حیطه‌ها و ساختارهای تحصیلی نمایان می‌گردد(لوی،۲۰۱۰). و آن عبارتست از گرایش عامدانه تأخیر انداختن و یا عدم تکمیل وظایف تحصیلی، که تجارب ناراحت کننده‌ای را به‌همراه دارد و به‌شکل تأخیر در فعالیت‌هایی همچون مطالعه و آماده‌شدن برای امتحانات، نوشتن مقالات پایان ترم و خواندن تکالیف هفتگی نمایان می‌شود.

اهمال کاری غیرتحصیلی: اهمال‌کاری غیرتحصیلی در رفتارهایی چون پرداخت قبوض، شستن ظروف، جواب دادن به تلفن و پست الکترونیکی و… ظاهر می‌شود.

اهمال کاری منفعل: سهل‌انگارانی هستند که تمایل ندارند سهل‌انگار باشند، اما در عوض تکالیف را غالبا به علت ناتوانی در تصمیم‌گیری به‌موقع، به تأخیر می‌اندازند(چو و چوی[۲]، ۲۰۰۵).

اهمال کاری فعال: در تصمیم‌گیری به‌موقع توانایی دارند و به عمد اعمالشان را به عقب می‌اندازند و  بر تکالیف دیگری تمرکز پیدا می‌کنند.

واکر[۳]۲۰۰۴ به نقل از پور کمالی،(۱۳۹۲) نیز بر مبنـای مصاحبه‌های بالینی خـود چهار سبک اهمال‌کاری زیر را مشخص نموده است:

کمال‌گرا: این افراد نیاز به قدرت بالا و تمرکز بر انجام تکالیف دارند. برای آن ها زمان اهمیت اساسی داشته و بر انجام هرکاری برای رسیدن به موفقیت در آینده تاکید می‌کنند. به‌کارهای ایده‌آل بیشتر اهمیت می‌دهند و قادر به تشخیص مقدار زمانی که برای انجام تکالیف ضرورت دارد، نیستند و در نتیجه زمان بیشتری را برای انجام تکالیف صرف می‌کنند(به نقل از بوفلی، ۲۰۰۷).

تعویق‌گرا: چنیـن افـرادی در زمان حال زندگی می‌کنند و از نظر آنـها آیـنده ادامـه زنـدگی حال می‌باشد و چنان زندگی می‌کنند که گویا فردایی وجود ندارد، بدلیل ناتوانی در رسیدن به برنامه‌هایشان اغلب وقت لازم را درنظر نمی‌گیرند و معمولاً اینطور فکر می‌کنند: “این آزمون، آزمون کوچکی است و من وقت زیادی برای آماده شدن برای آن دارم، پس بعد از دیدن برنامه مورد علاقه‌ام درسم را شروع می‌کنم”. برای رسیدن به موفقیت از دشواری اجتناب می‌کنند. خیلی زود احساس خستگی و ناکامی می‌کنند، دامنه توجه آنها محدود است و به‌همین دلیل قادر به‌تمرکز در زمینه مطالعه در دوره‌های بلند مدت نیستند..

جهت دانلود متن کامل تحقیق خود تنظیمی و هوش هیجانی کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : خود تنظیمی و هوش هیجانی، مقاله در مورد خود تنظیمی و هوش هیجانی، تحقیق در مورد خود تنظیمی و هوش هیجانی، پایان نامه خود تنظیمی و هوش هیجانی، مقاله خود تنظیمی و هوش هیجانی، تحقیق خود تنظیمی و هوش هیجانی،
لینک های مرتبط :


مقاله انگیزش پیشرفت، پیشایند ها و پیامد های انگیزش پیشرفت  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد انگیزش پیشرفت  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


انگیزه پیشرفت

در قرن جدید با پیشرفت سطح رفاه بشر، شاید دیگر مسائلی مانند نیازهای زیستی نتواند محرک نیرومندی برای به جریان انداختن زندگی بشر باشد و حالتی از پوچی و بیهودگی در حال گسترش است. بنابراین اگر بتوانیم افراد جامعه را به سوی زندگی ای بهتر سوق دهیم، یعنی این نگرش که باید در تمام مراحل زندگی هدفی برای پیشرفت خود داشته باشیم و در واقع انگیزه پیشرفت ایجاد کنیم، می‌توانیم بسیاری از مشکلات روانی را کاهش دهیم. این مسئله در روانشناسی مثبت نگر[۱] حتی به عنوان یک روش درمانی مورد توجه قرار گرفته است. بگونه ای که به فرد می‌آموزند که در هر موقعیتی حتی وقایع ناگوار زندگی به دنبال فرصت‌های ایجاد شده باشد، نه این که در جریان افکار منفی خودکار[۲] خود گرفتار شود. در روانشناسی مثبت نگر، پیشرفت هدف نیست بلکه منظور اصلی ایجاد هدف در زندگی است (کورِی، ساتویندر و ادواردو[۳]، ۲۰۱۰). البته این که فرد خود را گرفتار ملاک‌های رقابتی اجتماعی کند کار درستی نیست، پیشرفت باید با توجه به ملاک‌های فردی و برای تامین نیاز به شکوفایی فرد باشد و فرد باید بیاموزد که بیشتر بر مبنای انگیزه‌های درونی خود رفتار کند تا در صورت عدم موفقیت از مسیر پیش رفت باز نماند (کوهن، فریدریکسون، برون و کان وی[۴]، ۲۰۰۹).

در مورد انگیزه پیشرفت تعریف‌های مختلفی ارائه شده است بنا به تعریف ویلدر[۵] (۱۹۸۹) این انگیزه عبارت است از میل و اشتیاق یا تلاش و کوششی که افراد برای رسیدن به هدفی یا تسلط بر امور، افراد یا اندیشه‌ها  و دستیابی به یک معیار متعالی از خود نشان می‌دهند. بر اساس تعریفی دیگر، انگیزه پیشرفت سائقی برای پیشی گرفتن از دیگران، دستیابی به پیشرفت با توجه به ملاک‌های مشخص و تلاش جهت کسب موفقیت است (روبینز[۶]، ۱۹۹۳). همچنین، گیج و برلانیر (۱۹۹۲) انگیزه پیشرفت را به صورت یک میل یا علاقه به موفقیت کلی یا موفقیت در زمینه فعالیت خاص تعریف کرده اند. بسیاری از محققین عقیده دارند که انگیزه پیشرفت یکی از صفات شخصیتی نسبتا پایدار است که منشا بسیاری از رفتارهاست. افراد از نظر داشتن انگیزه پیشرفت با هم متفاوتند. برخی دارای انگیزه پیشرفت بالا هستند و برای به دست آوردن موفقیت و دستیابی به هدف‌های خود تلاش می‌کنند و برخی دیگر انگیزه پیشرفت پایینی دارند (اتکینسون، ۱۹۶۶).

۲-۲-۲- انواع انگیزه پیشرفت

تقسیم بندی هدف گرا[۷]: انگیزه­های پیشرفت به دو دسته اصلی، انگیزه­های عملکردی[۸] و انگیزه­های تبحری[۹]، تقسیم شده‌اند. در ارتباط با انگیزه­های عملکردی شخص می­خواهد شایستگی خود را به دیگران نشان دهد یا آن را بهبود بخشد (مومرستیگ و همکاران، ۲۰۱۱). افراد در انگیزه­های عملکردی معمولاً شایستگی خود را بر اساس یک معیار ارزیابی می­کنند. افراد دارای انگیزه­های عملکردی روی این موضوع تمرکز دارند که توانایی­ها و مهارت­های خود را در مقایسه با دیگران نشان دهند. پیشرفت بر اساس انگیزه­ عملکردی به معنی بهتر عمل کردن نسبت به دیگران است. افراد دارای انگیزه­های تبحری معمولاً شایستگی خود را بر اساس توانایی شخصی ارزیابی می­کنند و توجه خود را بر پرورش دادن شایستگی و تسلط یافتن بر تکلیف متمرکز می­کنند. پیشرفت بر اساس انگیزه­های تبحری به معنی ترقی کردن است (کاپلان و مائهر[۱۰]، ۲۰۰۷).

پژوهشگران معتقدند تفاوت قائل شدن بین انگیزه­های تبحری و عملکردی بسیار مهم است. انگیزه­های تبحری، در موقعیت‌های پیشرفت (به عنوان مثال، در مدرسه، کار و ورزش)، با شیوه­های تفکر[۱۱]، احساس و رفتار مثبت و سازنده در ارتباط است، در حالی که انگیزه­های عملکردی، در موقعیت‌های پیشرفت، با شیوه­های تفکر، احساس و رفتار نسبتاً منفی و بی­حاصل ارتباط دارد و فرد ممکن است برای ارتقای مرتبطه خود به فکر پایین آوردن دیگران باشد. از طرف دیگری، انگیزه‌های تبحری بر اساس رقابت نیست اما مشکل این است که ممکن است فرد را از معیارهای جامعه جدا کند. به طور مثال فرد آنقدر در امور هنری پیش رود که به سایر جنبه‌های زندگی توجهی نداشته باشد و در ساده ترین کارهای خود درمانده باشد (زایگلر، شموکل، اگلوف و بوهر[۱۲]، ۲۰۱۰).

تقسیم بندی بر اساس منبع انگیزه: به دو دسته انگیزه درونی و بیرونی تقسیم می‌شوند. انگیزش درونی شامل گرایش فطری برای پرداختن به تمایلات، استعداد­ها و تسلط یافتن بر چالش­ها است. انگیزش درونی به طور خود جوش از نیازهای روانی فرد، کنجکاوی شخصی و تلاش فطری برای رشد ناشی می­شود. از آنجا که افراد دارای نیازهای روانی هستند، بنابراین برای ارضای این نیازها باید از ابزار خاصی نیز استفاده کنند، احساس شایستگی و احساس خود مختاری دو نمونه از ابزارهایی هستند که فرد از طریق آن­ها نیازهای روانی خود را ارضا کرده و به دنبال آن انگیزه درونی را نیز تجربه می­کند. انگیزش درونی یک نیروی طبیعی است که رفتار را در غیاب پاداش­ها و فشارهای بیرونی نیرومند می­کند. به عنوان مثال، علاقه بدون کمک پاداش­ها و فشارها می­تواند میل به خواندن کتاب را در فرد برانگیزد و شایستگی نیز می­تواند فرد را ساعت­ها در یک تکلیف درگیر کند (تراش، کاسیدی، ماروسکین و الیوت[۱۳]، ۲۰۱۰).

انگیزش بیرونی از مشوق­ها و پیامدهای محیطی ناشی می­شود. هنگامی‌که ما برای کسب نمره بالا، دریافت جایزه یا انجام یک تکلیف در مدت تعیین شده تلاش می­کنیم، در واقع، رفتار ما به صورت بیرونی برانگیخته شده است. منشأ این نوع انگیزه، رویدادهای محیطی است؛ بنابراین نوعی دلیل محیطی برای شروع یا ادامه یک فعالیت باید موجود باشد. این نوع انگیزه وسیله­ای برای رسیدن به هدف است. به عبارت دیگر، رفتار وسیله و پیامد، هدف است. به عنوان مثال، کودکی که به طور جدی درس می­خواند احتمالاً این کار را به خاطر کسب نمره بالا، پاداش یا خوشحال کردن معلم و والدینش انجام می­دهد. در این مورد، هدف کودک کسب نمره، پاداش یا تأیید است. درس خواندن جدی در حکم وسیله­ای برای رسیدن به این هدف­ها می­باشد (تراش و همکاران، ۲۰۱۰).

 ۲-۳- نظریه‌های انگیزش پیشرفت

۲-۳-۱- نظریه تولمن


جهت دانلود متن کامل تحقیق انگیزش پیشرف و پیامد های انگیزش پیشرفت کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : انگیزش پیشرف و پیامد های انگیزش پیشرفت، مقاله انگیزش پیشرف و پیامد های انگیزش پیشرفت، تحقیق انگیزش پیشرف و پیامد های انگیزش پیشرفت، پایان نامه انگیزش پیشرف و پیامد های انگیزش پیشرفت، مقاله در مورد انگیزش پیشرف و پیامد های انگیزش پیشرفت، تحقیق در مورد انگیزش پیشرف و پیامد های انگیزش پیشرفت،
لینک های مرتبط :


جمعه 26 خرداد 1396 :: نویسنده : نگار م

مقاله هیجان و ابعاد آن  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد هیجان و ابعاد آن  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.

مقدمه

در این مقاله ابتدا مفاهیم مربوط به هیجان و ابعاد آن (خوشایندی، برانگیختگی، غلبه)، ابعاد هیجان در کلمات به­کار برده شده در اخبار تارنماهای فارسی زبان به تفصیل ارایه خواهد شد و سپس پژوهش­های انجام شده در این زمینه مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

۲-۲ هیجان

واژه انگلیسی Emotion (به معنی هیجان) از واژه فرانسوی گرفته شده است که خود دارای ریشه لاتین است. E که بجای Ex به کار رفته به معنای خارج و بیرون است و omever به معنای حرکت، تحریک، حالت تنش و تهییج است و در کل این معنا را القا می‌نماید که بدن به ندرت از ثبات برخوردار است (پرایس[۱]، پترسون[۲]، هرمون-جونز[۳]، ۲۰۱۲).

هیجان‌ها نقش مهمی در زندگی انسان‌ها دارند. در فعالیت‌های مختلفی که انسان درگیر آن می‌گردد به نوعی هیجان‌ها نقش بازی می­کنند. تعاریف مختلفی برای هیجان ارایه شده است. هیجان، حالت پیچیده­ی روان شناختی است که دارای سه مؤلفه­ی مجزا از هم است. این مؤلفه‌ها شامل تجربه ذهنی، پاسخ هیجانی و رفتار مشهود و آشکار حاصل از این تجربه است.  بر اساس این مؤلفه‌ها، هیجان را به انواع مختلف تقسیم بندی کرده‌اند که این طبقه بندی در مجموع شامل هیجان‌های اصلی و هیجان‌های مرکب است (پور افکاری، ۱۳۷۳).

اگر بخواهیم نگاهی به اولین پژوهش‌ها در حوزه موضوع هیجان بیندازیم متوجه می‌شویم که جیمز در سال ۱۸۸۴ به عنوان اولین پژوهشگر برای هیجان یک الگوی فیزیولوژیک ارائه کرد. نظریه جیمز بعد از مدتی به علت تشابهی که با نظریه فیزیولوژیست دانمارکی بنام لانگه داشت نظریه جیمز-لانگه نامیده شد. در این نظریه بر نقش دستگاه اعصاب خودمختار، احشا و تغییرات چهره ای تاکید شده است (خداپناهی،۱۳۹۳).

در مورد هیجان همانند سایر زمینه­ها و موضوعات روان شناختی فقط یک یا چند نظریه مشخص وجود ندارد بلکه نظریات مختلف و حتی گاهی به ظاهر مخالف و یا مکمل هم ارایه شده است مثلاً” کنن-بارد و پاپز نظریات مخالفی نسبت به نظریه جیمز-لانگه مطرح کردند و بر نقش اعصاب مرکزی از جمله تالاموس و هیپوتالاموس در هیجانات تاکید کردند. نظریه­ی مهم دیگری که ارایه شد نظریه شاختر-سینگر بود که بیان می­دارد هیجانی که فرد احساس می‌کند نتیجه­ی تعبیر و تفسیر او از حالت‌های برانگیختگی است (خداپناهی،۱۳۹۳).

آنچه با مرور بر نظریات هیجان روش می‌گردد این است که هر پژوهشگری بسته به دیدگاه و جهت گیری خود در مورد هیجان نظریه پردازی نموده است. دیدگاه زیستی و دیدگاه شناختی به هیجان و دیدگاه مهم و بزرگ نظریه‌پردازان در مورد هیجان است (ریو[۴] ،۲۰۰۵ ، ترجمه سید محمدی،۱۳۹۳).

۲-۳ ابعاد هیجان

هیجان، دارای ابعاد متعددی است که در این پژوهش برانگیختگی، خوشایندی و غلبه مورد مطالعه قرار می­گیرند.

۲-۳-۱ برانگیختگی

جیمز (۱۸۹۰) ارتباط احساس‌های ذهنی و حالت‌های فیزیولوژیک برانگیختگی را تایید می‌کند. به نظر او این تغییرات و واکنش‌ها به عنوان تجربه های هیجانی در قشر مغز احساس می‌شود. دریافت محرک‌های هیجانی به تغییرات عروق نهان و واکنش‌های ماهیچه ای پوشیده منجر می‌گردد. به نظر او تجربه هیجان به تنهایی همان درک آگاهانه پاسخ فیزیولوژیک است (جیمز[۵]،۱۸۸۴، به نقل از کاویانی، پورناصح و گلفام، ۱۳۹۴).

به اعتقاد لنگ و همکاران (۱۹۹۰) ابعاد برانگیختگی و جذاب بودن هیجان از جنبه خوشایندی-ناخوشایندی هیجان‌ها قابل تفکیک است و هیجان‌های خوشایند و ناخوشایند هر دو می‌توانند در دو سوی پیوستار و محورهای برانگیختگی و جاذب بودن دیده شوند (کاویانی، پورناصح و گلفام، ۱۳۸۴).

انگیختگی-عدم انگیختگی به مسئله فعالیت فیزیکی و تغییرات روانی-فیزیولوژیک اشاره می‌کند (گوایزا کیسدو،۲۰۰۹).

تجربه هر هیجانی همراه با ظهور تغییراتی در وضعیت فیزیولوژیکی و روانی بدن است. گلمن[۶] (۱۹۹۵) بیان می­کند در احساس شادی، بخشی از مغز که بازدارنده احساسات منفی است فعال می‌گردد، انرژی بدن زیاد شده و فعالیت مراکزی در مغز که تفکرات نگران کننده را می‌سازند متوقف می‌شوند. در غمگینی و ناراحتی، از جمله در حالت افسردگی که یکی از شدیدترین حالت‌های این هیجانات است، انرژی و شور و شوق و امید برای زندگی کاهش می‌یابد و هر چه این احساس عمیق‌تر می‌شود سوخت و ساز بدن کندتر می‌شود. (بهرامی و محمودی؛ به نقل از پیرحسین لو،۱۳۹۳).

جهت دانلود متن کامل تحقیق هیجان و ابعاد آن کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : هیجان و ابعاد آن، مقاله در مورد هیجان و ابعاد آن، تحقیق در مورد هیجان و ابعاد آن، پایان نامه هیجان و ابعاد آن، مقاله هیجان و ابعاد آن، تحقیق هیجان و ابعاد آن،
لینک های مرتبط :


جمعه 26 خرداد 1396 :: نویسنده : نگار م

مقاله اعتیاد و اختلالات آن  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد اعتیاد و نظریات مختلف در مورد آن  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.


مقدمه

در این مقاله ابتدا در مورد اعتیاد به مواد مخدر، و سپس در مورد تقسیم بندی انواع مواد، تعاریف و مفاهیم شخصیت، رابطه شخصیت و اعتیاد، اختلالات وابسته به مواد، نظریه کلونینجر و کاربرد آن، و سپس در مورد مرکز اجتماع درمان مدار و اهداف آن صحبت خواهیم کرد.

مفهوم شخصیت، در روان شناسی اهمیت خاصی دارد و از نقطه نظر تاریخی بحث و اندیشه در مورد مو.ضوعاتی مثل ماهیت انسان، سلامت و بیماری روانی، تربیت و رشد فرد سابقه ای بسیار طولانی دارد، مثلاً در داستانها و حانه هایی که انسان درباره ی خودش گفته و در آنها سعی در بیان حالات خود داشته به نحوی در مورد ماهیت خود به تحقیق پرداخته است(شولتز، ۱۹۹۰).

در این مقاله ما به دنبال رگه های شخصیتی هستیم که فرد را  به سوی مصرف مواد سوق می دهد،به عنوان مثال نمرات بالا در تنوع طلبی با گرایش به ماد مخدر مرتبط است(پویان و همکاران،۱۳۸۶).

اعتیاد: معتاد کسی است که وابستگی جسمی و روانی به یک دارو دارد و ناگزیر است مصرف مقادیر مشخصی از آن را به طور مستمر ادامه دهد، در سال ۱۹۶۴، سازمان بهداشت جهانی به این نتیجه رسید که اصطلاح اعتیاد، اصطلاح علمی نیست و وابستگی را به جای آن توصیه کرد(پور افکاری، ۱۳۷۳ ج ا س ۲۵).

در سال ۱۹۵۰سازمان ملل متحد اعتیاد را اینگونه تعریف کرد:مسمومیت تدریجی یا حادی که به علت استعمال مداوم یک دارو اعم از طبیعی یا ترکیبی ایجاد می شودو به حال شخص و اجتماع زیان آور است(ستوده،۱۳۸۰).

در تعریفی دیگر اعتیاد عبارتست از دل مشغولی به مواد روان گردان به طوری که فرد قادر به کنترل خود نباشد و تکانشی برای ادمه ی آنها علی رغم عواقب مضر فردی و اجتماعی وجود داشته باشد(شیخ الاسلام،۱۳۸۶).

در حال حاضر ۱۲۰۰۰۰ تا ۱۸۰۰۰۰ معتاد در کشور وجود دارد (ستاد مبارزه با مواد مخدر، ۱۳۸۶).

بهبود معتادین یکی از مسائل مطرح در جامعه ایران است. طی یک سرشماری ساده درصد فارغ التحصیلان بهبود یافته در مدت زمان یکسال ۲۵ درصد است که این طبق آزمون شخصیت انجام گرفته و شخصیت متفاوت گروه فارغ التحصیل، گروه در حال بهبود و آموزش را نشان می دهد.

مسئله معتاد تنها مواد مخدر نیست، بلکه در اصل رابطه ی متقابل شخصیت او و اعتیاد مطرح است(بانک مقالات بهداشت روان کشور).

کلونینجر مطرح کرد که نیمرخ های شخصیتی متفاوت  دو مسیر به سوی الکلیسم و به طور کلی سوء مصرف مواد را پیش بینی می کند، نظریه اصلی وی بیان میکند که تعامل سه نظام مستقل ژنتیکی،عصبی و زیست شناختی در سیستم اعصاب مرکزی،زمینه الگوهای منحصر به فرد پاسخ رفتاری به تجربه نو،پاداش و تنبیه است،این الگوهای پاسخ ،موجب اختلال شخصیت بهنجار و به همان اندازه ایجاد اختلال شخصیتی و رفتاری،از جمله الکلیسم و سایر سوء مصرف های مواد می شود (آدامز،۲۰۰۳،به نقل از آجیل چی،نادری ،قائمی،۱۳۸۹).

اختلالهای شخصیت دارای طیف متفاوتی است و در نتیجه به راحتی نمی توان سبب شناسی دقیقی را پیرامون این گونه اختلال ها ارائه کرد، با وجود این با قاطعیت می توان عنوان کرد که اختلال های شخصیت، به خصوص اختلال شخصیت ضد اجتماعی از جمله عوامل زمینه سازی است که فرد را به سوی اعتیاد سوق می دهد (کامپتون،۲۰۰۳ ).

۲-۲- تحقیقات انجام شده در مورد اعتیاد و شخصیت

۲-۲-۱ تحقیقات داخلی

۱- پژوهشی تحت عنوان «بررسی عوامل خطر ویژگی های شخصیتی در کودکان و نوجوانان مصرف کننده مواد مخدر» نتایج پژوهش نشان داده که گروه مصرف کننده مواد مخدر نسبت به گروه گواه از درون گرایی، روان نژندی، روان پریشی بالا و از عزت نفس پایین برخوردار بودند (محمدی، ۱۳۷۶، چکیده).

۲- در پژوهشی دیگر تحت عنوان (مقایسه خصوصیات شخصیتی جوانان معتاد به مواد مخدر و جوانان عادی در گروه سنی ۲۲-۱۴ سال در استان اصفهان) مشخص شد که میزان جامعه ستیزی، خصوصیات پارانوئیدی، افسردگی، خود بیمار پنداری، مانیا، خستگی روانی، هیستری، و اسکینروفرنیا در جوانان معتاد بیشتر از جوانان عادی است. نتایج مذکور از اجرای آزمون MMPI بدست آمده است (شایسته، ۱۳۷۵، چکیده ،به نقل از کتابی۱۳۸۷).

۳- در پژوهش که با عنوان «مقایسه ای بر روی شخصیت افراد معتاد و غیر معتاد نشان داد که معتادان دارای چند خصوصیت شخصیتی مشترک هستند:

۱) ظرفیت کم در مقابل فشار و در مقابل ناکامی ها، که این گوشه گیری و ناکامی ها آنها را به مصرف مواد سوق می دهد.

۲) اتکاء یا وابستگی که از باقیمانده خصوصیات نوزادی است، یعنی معتادان برگشت روانی دارند.

۳) خودخواهی خصوصیت دیگری است که به معتادان تعلق دارد و معمولاً علائم تضادهای داخلی روانی نوروتیک را نشان می دهد (لیاقت، ۱۳۷۵).

۴) تحقیقات انجام شده با آزمونهای روانی و شخصیتی بر روی افراد معتاد و یا افراد مصرف کننده مواد نشان می دهد که معتادان به مشتقات تریاک اغلب دارای خصوصیاتی چون نارسایی، عدم احساس مسئولیت، عدم احساس امنیت و بالاخره تمایل خود محوری هستند، اکثر محققان معتقدند که معتادان از اختلالات شخصیتی بخصوص ضد اجتماعی رنج می برند و از نظر روانکاوی در این گونه افراد رفتارهای ناآگاهانه ای برای خود تخریبی ظاهر می گردد (صالحی، ۱۳۸۳).

۵) پژوهشی دیگر تحت عنوان «بررسی مواد موثر در گرایش به اعتیاد در ایران» مشخص کرد که کلیه معتادان انسانهای حساس، ظریف و زود رنجی هستند، بنابراین کسانی که دارای روحیه ظریف یا به قول خودشان لطیف هستند، بیشتر در خطر گرایش به اعتیاد قرار دارند، نتایج دیگر این پژوهش بر نقش مستقیم معاشرت با دوستان ناباب و معتادین، وفور و ارزانی مواد مخدر و سهولت دسترسی به آن، خانواده ی بی بندوبار، پر اولاد و بی توجه روی محیط خانه اشاره می کند(قربان حسینی، ۱۳۶۸).

۶) در پژوهش انجام شده تحت عنوان «بررسی علل روانی اجتماعی اعتیاد» همچنین بررسی علل و عوامل مختلف موثر در اعتیاد افراد معتاد در ایران، علل و عوامل شخصیتی و روانی نیز مورد ارزیابی و بررسی قرار گرفته است.

۷) در پژوهش دیگری که تحت عنوان «بررسی علل اعتیاد در ایران» انجام شد مشخص شد که بین عوامل روانی و انواع مخدر مورد بررسی در این پژوهش رابطه معنی دار وجود دارد و بر اساس آن ویژگیهای شخصیتی معتادان به شرح زیر است: افسرده، وسواسی، سست اراده، ناتوان در تحمل مشکلات، تنوع طلب و نوجویی، گوشه گیر می باشد (نادری ، ۱۳۶۰).

۸) در پژوهشی که خدیوی (۱۳۷۶) در ارتباط با بررسی ویژگی های شخصیتی و باورهای غیرمنطقی معتادین به مواد مخدر و افراد معتاد به عمل آورد، مدعی شده است که برخی ویژگیها مانند: احساس عدم ارزشمندی، از خودراضی بودن، احساس خود کم بینی ، عدم کنترل بر حوادث محیطی و این احساس که وقایع و تجارب گذشته سرنوشت انسان را رقم می زند، بین معتادین و افراد عادی غیر معتاد تفاوت معناداری دارد، پس می توان نتیجه گرفت که افراد معتاد دارای خصوصیاتی مانند احساس بی کفایتی، عدم کنترل حوادث محیطی، احساس عدم ارزشمندی می باشد(خدیوی، ۱۳۷۶).

۹) در پژوهش که تحت عنوان «ویژگی های شخصیتی دانشجویان سوء مصرف کننده مواد مخدر با دانشجویان غیر مصرف کننده» با استفاده از ۲ پرسشنامه سنجش سریع مواد مخدر و نرم کوتاه میاهه پنج عاملی نئو انجام شد، نتایج نشان داد که بین گروهها در وظیفه شناسی، مقبولیت و آزرده گرایی تفاوت معنی دار وجود دارد، دانشجویان غیر مصرف کننده با وجدان تر و مقبول تر از دانشجویان سوء مصرف کننده ی فعلی و وابسته به مواد بودند، و در مقایسه با دانشجویان وابسته به مواد مخدر در عامل روان آزردگی گرایی نمره ی پایین تری داشتند، همچنین تفاوت معناداری بین سوء مصرف کنندگان سابق و سه گروه دیگر در پنج عامل وجود نداشت. در مجموع، یافته ها نشان می دهند که رگه های شخصیت یکی از عوامل تعیین کننده در گرایش دانشجویان به سوء مصرف وابستگی به مواد هستند(حکیما، موسوی، ۱۳۹۱).

۱۰) سبک های تربیتی و رگه های شخصیتی

در پژوهشی که تحت عنوان نقش سبک های تربیتی در رگه های شخصیت بود، نتایج پژوهش نشان داد که سبک مقتدرانه بارگه ی شخصیتی نوروزگرایی همبستگی منفی و نوروزگرایی با سبک مستبدانه و سهل گیرانه رابطه ی مثبت و با سبک مستبدانه، همبستگی منفی دارد. همچنین، یافته ها نشان داد که وظیفه شناسی با سبک های مقتدرانه و مستبدانه همبستگی مثبت و با سبک سهل گیرانه همبستگی منفی دارد(مداحی، صمدزاده).

۱۱) مقایسه ویژگی های شخصیتی و هوش معنوی و افراد معتاد و غیر معتاد یافته ها نشان داد بین خرده مقیاس های ویژگی های شخصیتی و هوش معنوی در دو گروه تفاوت معنی داری وجود دارد. می توان نتیجه گرفت که افراد باهوش، هوش معنوی پایین به احتمال بیشتری دچار سوء مصرف مواد می شوند، و افراد معتاد از لحاظ روان آزردگی، روان گسسته بودن در وضعیت بدتری نسبت به افراد غیر معتاد دارند(حمید محی الدینی، هاشم هوشیار، سعید محمدی اصفهانی، ادنان غفاری، ۱۳۹۱).


جهت دانلود متن کامل پیشینه تحقیق اعتیاد و اختلالات آن کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : اعتیاد و اختلالات آن، مقاله اعتیاد و اختلالات آن، تحقیق اعتیاد و اختلالات آن، مقاله در مورد اعتیاد و اختلالات آن، تحقیق در مورد اعتیاد و اختلالات آن، پایان نامه اعتیاد و اختلالات آن،
لینک های مرتبط :


مقاله بهره وری سازمانی و نقش خلاقیت در بهره وری سازمان یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد بهره وری در سازمان  و نقش خلاقیت در ان  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.

مقدمه

به طورکلی بهره­وری، دربرگیرنده گام­های برنامه­ریزی عملکرد، سرپرستی و بازنگری عملکرد می­باشد که به هدف­گذاری و ارائه هدایت­های لازم در آغاز برنامه و تهیه برنامه­هایی برای رسیدن به اهداف تعیین شده، گفته می شود.

همانگونه که جوامع بشری از سنتی بودن و از صنعتی شدن به فرا صنعتی شدن گام برمی­دارند علوم و فنون و تکنولوژی هم رو به تکامل، دگرگونی و پیشرفت است. بحث بهره­ وری سازمان یک امر حیاتی و اجتناب ناپذیر است که باید به طور مستمر با مجموع فرآیندهای مدیریت مورد توجه قرار گیرد تا سایر فعالیت­های سازمانی بتواند مثمر ثمر واقع گردد. در حقیقت یکی از راه­های اصولی و منطقی هدایت تلاش­های کارکنان در سازمان است و باعث به کارگیری استعدادهای نهفته، به کاراندازی قدرت تخیل و به وجود آمـدن حس انعطاف­پذیری فکری در کارکنان خواهد شد. آمـوزش و تربیت نـیروی انسانی است که می تواند ما را در راه رسیدن به خودکفائی یاری دهد . از این رو خلاقیت که کلمه‌ای فراتر از شعارهای روز جهان کسب و کار است، به یک عامل حیاتی در موفقیت سازمانی تبدیل شده است. خلاقیت در سازمان­ها را باید به عنوان فرآیندی تعریف کرد که به موجب آن ایده‌های جدیدی که نوآوری را میسر می‌سازند، توسعه می‌یابند و موجب بهره­ور تر شده سازمان می­گردند (طاهری، ۱۳۸۴).

۱- مبانی نظری موضوع پژوهش

۱-۱-بهره­وری سازمانی

۱-۱-۱-تعاریف

کلمه بهره­ وری برگردان انگلیسی واژه «Productivity» به معنای قدرت و قابلیت تولید است. در دایره المعارف بریتانیا  بهره­ری در اقتصاد به صورت نسبتی از آنچه تولید می شود به آنچه که برای تولید مورد نیاز است تعریف می شود. در دیکشنری آکسفورد، بهره­وری به معنای کارآیی است، که در صنعت به وسیله مقایسه میزان تولید به زمان صرف شده یا منابع مصرف شده برای تولید آن اندازه­گیری می­شود (به نقل از طاهری، ۱۳۸۴).

در مطالعات انجام گرفته پیرامون بهره­وری توسط سازمان­ها و صاحب­نظران، تعاریف متعددی از بهره­وری ارائه شده است که این تعاریف با وجود داشتن ریشه مشترک هر یک وجهی از بهره­وری را مورد تأکید بیشتر قرار دادند. در ذیل به تعدادی از این تعاریف اشاره می­شود:

از دیدگاه سازمان همکاری اقتصادی اروپا (OEEC):  بهره­وری حاصل کسری است که از تقسیم مقدار یا ارزش محصول بر مقدار یا ارزش یکی از عوامل تولید بدست می‌آید. بدین لحاظ می توان از بهره­وری سرمایه، مواد اولیه و نیروی کار صحبت کرد.

سازمان بین­المللی کار (ILO):  بهره­وری را نسبت ستاده به یکی از عوامل تولید (زمین، سرمایه، نیروی کار و مدیریت) تعریف می­کند.

از نظر آژانس بهره‌وری اروپا (EPA): بهره ­وری عبارت است از درجه و شدت استفاده موثر از هر یک از عوامل تولید. در تعریف این سازمان همچنین به این نکته اشاره شده است که بهره­وری یک نوع طرز تفکر و دیدگاه است که بر اساس آن هر فرد می­تواند کارها و وظایفش را هر روز بهتر از روز قبل انجام دهد. از این دیدگاه بهره­وری  به عنوان یک فرهنگ تلقی می­شود (به نقل از طاهری، ۱۳۸۴).

در اطلاعیه تشکیل مرکز بهره­وری ژاپن JPC اهداف ناشی از بهبود بهره­وری چنین بیان شده است: «حداکثر استفاده از منابع فیزیکی، نیروی انسانی و سایر عوامل به روش­های علمی به طوری که بهبود بهره‌وری به کاهش هزینه­های تولید، گسترش بازارها، افزایش اشتغال و بالا رفتن سطح زندگی همه آحاد ملت، منجر شود». از دید این مرکز ، بهره­وری یک اولویت و انتخاب ملی است که منجر به افزایش رفاه اجتماعی و کاهش فقر می­گردد (به نقل از طاهری، ۱۳۸۴).

مرکز بهره­وری ژاپن از زمان تأسیس، نهضت ملی افزایش بهره­وری در این کشور را تحت سه اصل راهبردی به جلو هدایت نموده است که این سه اصل عبارتند از:

افزایش اشتغال

همکاری بین نیروی کار و مدیریت

توزیع عادلانه و برابر ثمره­های بهبود بهره­وری میان مدیریت، نیروی کار و مصرف­ کنندگان

سازمان بهره­وری سنگاپور: بهره­وری را توسعه عادت بهسازی در رفتار و نگرش افراد می­داند. از دیدگاه این سازمان، بهره­وری در درجه اول یک دیدگاه فکری می­باشد که سعی در بهبود وضعیت موجود دارد. به عبارت دیگر بهره­وری قبل از آن که یک شاخص اقتصادی باشد، یک فرهنگ است.

جهت دانلود متن کامل تحقیق بهره وری سازمانی و نقش خلاقیت در بهره وری سازمان کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : بهره وری سازمانی و نقش خلاقیت در بهره وری سازمان، مقاله بهره وری سازمانی و نقش خلاقیت در بهره وری سازمان، تحقیق بهره وری سازمانی و نقش خلاقیت در بهره وری سازمان، پایانن امه بهره وری سازمانی و نقش خلاقیت در بهره وری سازمان، مقاله در مورد بهره وری سازمانی و نقش خلاقیت در بهره وری سازمان، تحقیق در مورد بهره وری سازمانی و نقش خلاقیت در بهره وری سازمان،
لینک های مرتبط :


جمعه 26 خرداد 1396 :: نویسنده : نگار م

مقاله روان شناختی و عوامل موثر بر آن  یکی از مقالات جامع و  دارای منابع معتبر می باشد که به صورت فایل ورد و قابل ویرایش می باشد که  در مورد روان شناختی و خود کنترلی  می باشد در زیر قسمتی از پیشینه تحقیق مربوطه ارائه گردیده است.

بهزیستی روان شناختی

کیفیت زندگی مطلوب، همواره آرزوی بشر بوده و هست. در ابتدا رفاه و طول عمر بیشتر، معنی کیفیت زندگی بهتر را داشت (همکوس، ۱۹۸۲). اما امروزه کیفیت زندگی در نقطه مقابل کمیت، قرار گرفته و با توجه به ابعاد گسترده سلامتی، تعریف می شود و منظور از آن سال هایی از عمر است که همراه با رضایت، شادمانی و لذت بخشی باشد (سلیگمن، ۱۹۹۸) کیفیت زندگی مفهومی پویا و وسیعتر از سلامتی است بر طبق مدل سلامتی، کیفیت زندگی مطلوب باید چند بعد فیزیکی،عاطفی-روانی، اجتماعی، معنوی و شغلی را در بر گیرد. امروزه با پیدایش و گسترش روان شناسی سلامت[۱] و روان شناسی مثبت[۲]، نگرش درباره اختلالات، از چارچوب پزشکی و مدل تک عاملی خارج شده و محققان معتقدند که بهتر است شکل گیری وگسترش اختلال های روانی را به حساب سبک های زندگی معیوب و کیفیت نازل زندگی افراد گذاشت و در درمان باید به دنبال اصلاح و تغییر در کیفیت زندگی وگسترش توانمندی ها و ایجاد رضایت از زندگی و بهزیستی در افراد و جوامع بود (سلیگمن،۲۰۰۰).

بر همین اساس روان شناسان مثبت گرا با یک رویکرد کل نگر در مقابل رویکرد تشخیصی آماری انجمن روان پزشکی آمریکا، یک نظام طبقه بندی جدید به نام نیرومندی های منش[۳] را در شش حیطه، جهت شناسی و طبقه بندی توانمندی هایی که در خلاف بیماری عمل می کنند، مشخص کرده اند و بر اساس آن رویکرد های مداخله‌ای متعددی را بنا نهاده‌اند (انجلا وهمکاران،۲۰۰۴) و معتقدند که به جای تأکید صرف بر آسیب‌شناسی، باید به دنبال فهم کامل گستره تجارب انسان از کمبود، رنج، بیماری تا شکوفایی، بهزیستی و شادمانی باشیم زیرا روان شناسی تنها تمرکز بر بیماری ها و درمان هم متمرکز بر ضعف ها نمی باشد (سلیگمن، ۲۰۰۰).

از لحاظ تاریخی فلاسفه در تئوری های اخلاق به خصوص رویکردهای لذت گرایانه[۴] اپیکوری[۵]، به طور گسترده به مفهوم شادمانی و بهزیستی پرداخته اند. اما برای اولین باردر سال ۱۹۸۰ داینر[۶] اصطلاح بهزیستی روان شناختی و ساختار های مرتبط با آن را به صورت روش‌مند در حوزه روان شناسی بررسی کرد و آن را جایگزین و مترادف شادمانی قرار داد (داینر، ۲۰۰۲؛ به نقل از قاسمی و همکاران، ۱۳۹۰). داینر مطابق با دیدگاه سیکزنت میهالی، در تعریف بهزیستی به تئوری فعالیت اشاره دارد و آن را همانند کارکردی از شخصیت و نگرش های کلی نسبت به محیط و شرایط می داند.

بهزیستی روان شناختی دارای دو جزء شناختی و عاطفی است. بعد شناختی بهزیستی، یعنی ارزیابی شناختی افراد از میزان رضایت زندگی[۷] و بعد عاطفی یعنی برخورداری از حداکثر عاطفه مثبت[۸] و حداقل عاطفی منفی مؤلفه های شناختی و عاطفی بهزیستی، به همدیگر وابسته و میزان این همبستگی از ۱۰/۰ تا ۸۰/۰ در نوسان است (لارسون و همکاران، ۲۰۰۸؛ به نقل از قاسمی و همکاران، ۱۳۹۰).

در بعد بهزیستی روان شناختی، تمایزبر اساس تأکید بر تئوری های صعودی – نزولی[۹] (بیرونی – موقعیتی) و یا نزولی صعودی[۱۰] (صفات درونی – فرایندها) است. در تئوری های نزولی – صعودی اعتقاد بر این است که رضایت مندی در حوزه های خاص زندگی مانند کار، ازدواج رضایت مندی به صورت کلی در زندگی را به دنبال دارد. اما در تئوری صعودی – نزولی اعتقاد بر این است که یک شخص بدون داشتن رضایت در حوزه های خاص مثلا کار می تواند به صورت کلی رضایت از زندگی را تجربه کند و در بعد عاطفی بهزیستی، نیز برادبون (۱۹۷۶؛به نقل از قاسمی و همکاران،۱۳۹۰) سه نوع استقلال را در بین دو نوع مؤلفه (عاطفه مثبت و عاطفه منفی) مشخص می کند: استقلال ساختاری[۱۱]، علّی[۱۲]، گذرا[۱۳]، استقلال ساختاری یعنی در یک دوره زمانی مشخص، فرد احساسات مثبت و منفی مختلفی را تجربه کند. استقلال علّی یعنی این که عاطفه مثبت و عاطفه منفی متأثر از علت های مختلفی هستند و استقلال گذرا به رابطه بین عاطفه مثبت و عاطفه منفی در یک لحظه زمان اشاره دارد (لاکوس و دینر، ۲۰۰۲). سلامت روانی نیز در این میان نوعی وضعیت ذهنی است که با شماری از متغیر درونی و بیرونی در ارتباط می باشد که می تواند از فقدان بیماری تا احساس رضایت و لذت بردن از زندگی را در بر گیرد (سلیگمن، ۲۰۰۰).

در سالیان اخیر رویکرد آسیب شناسی به مطالعه­ی سلامتی انسان مورد انتقاد قرار گرفته است (صمد زاده ، کیخای و همکاران ،۱۳۹۰) . بر خلاف این دیدگاه که سلامتی را به عنوان نداشتن بیماری تعریف می کند ، رویکرد های جدید بر”خوب بودن” به جای بد یا بیمار بودن “تآکید می کنند ( ریف و همکاران ، ۲۰۰۴ ) ابراز میدارند که ، عدم وجود نشانه های بیماری های روانی ، شاخص سلامتی نیست بلکه سازگاری ، شادمانی ، اعتماد بنفس و ویژگی های مثبتی از این دست نشان دهنده ی سلامت است و هدف اصلی فرد در زندگی ، شکوفا سازی قابلیت های خود است . نظریه هایی مانند نظریه ی خود شکوفایی مازلو ، کارکرد کامل راجرز و انسان بالغ یا بالیدگی آلپورت در شکل بندی مفهوم سلامتی روانشناختی ، این فرض بنیادین را پذیرفته و از آن بهره جسته اند (ریان و دسی ، ۲۰۰۱) .

گروهی از روانشناسان به جای اصطلاح سلامتی روانی از بهزیستی روانشناختی استفاده کرده اند . زیرا معتقدند این واژه بیشتر ابعاد مثبت را به ذهن متبادر می کند (ریف و سینکر،۱۹۸۸؛به نقل از میکائیلی منبع منیع ۱۳۸۹) . در این راستا ، مدل هایی مانند مدل جاهودا ، مدل بهزیستی روان شناختی داینر و مدل شش عاملی بهزیستی روان شناختی ریف تدوین شده اند که در تعریف و تبیین سلامت روانی به جای تمرکز بر بیماری و ضعف بر توانایی ها و داشته های فرد متمرکز هستند . در سالهای اخیر ، گروهی از پژوهشگران حوزه سلامت روانی از روان شناسی مثبت نگر ، رویکرد نظری و پژوهشی متفاوتی برای تبیین و مطالعه این مفهوم بر گزیده اند . انان سلامت روانی را معادل کارکرد مثبت روانشناختی ، تلقی و آن را در قالب “بهزیستی روانشناختی” مفهوم سازی کرده اند .  این گروه نداشتن بیماری را برای احساس سلامت کافی نمی دادند ،بلکه معتقدند که داشتن احساس رضایت از زندگی ، پیشرفت بسنده ، تعامل کار آمد و مؤثر با جهان ، انرژی و خلق مثبت پیوند و رابطه مطلوب با جمع و اجتماع و پیشرفت مثبت ، از مشخصه های فرد سالم است .

جهت دانلود متن کامل تحقیق روان شناختی و عوامل موثر بر آن کلیک نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : روان شناختی و عوامل موثر بر آن، تحقیق روان شناختی و عوامل موثر بر آن، مقاله روان شناختی و عوامل موثر بر آن، مقاله در مورد روان شناختی و عوامل موثر بر آن، پایان نامه روان شناختی و عوامل موثر بر آن، پیشینه تحقیق روان شناختی و عوامل موثر بر آن،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نگار م
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic